دلم برات تنگه. می خوام باهات حرف بزنم. فقط با تو. با خیلی ها می تونم حرف بزنم، دوست، آشنا، همکار،... اما هیچکدوم اونقدر که تو آشنایی، نیستند.
دلم برات تنگه. برای توکه همدلمی برای تو که هم نفسمی. برای تو که خود نفسمی.
چه جادویی تو صدات داری که اینطور آرومم می کنه، وقتی از همه دنیا شاکی ام.
تو کلامت چی داری که اینطور به شورم میاره، وقتی از همه چیز دلسردم.
تو جادوگر سرزمین آرزوهای منی.
من زندگی مو پیدا کردم. من تو را پیدا کردم. من زنده شدم به عشق تو.
من عشق تو را دارم اگر چه خودت را ندارم.
دلم برات تنگه همنفس
دلم برات تنگه
من اینجا چه می کنم؟
دست نوشته ای که تا لحظه ای پیش فقط خودم می خواندم




