مي گفت چرا نمي نويسي ؟! ... گفتم نمي توانم . همه ي جمله هايم با «کاش» شروع مي شوند .اين جمله ها را دوست ندارم ... مي گفت کاري ندارد که ... جاي اين که بنويسي « کاش که... » بنويس « شکر که ... » ... مي بيني ؟! من هم نمي نويسم که : کاش بودي ... مي نويسم : شکر که روزي بودي ... و من بودنت را حس کردم ... و من با بودنت عشق را مزه کردم ... و من درد نبودنت را چشيدم ... و من فهميدم چقدر مي توانم دوستت داشته باشم ... اما ...... ... کاش برگردي
امروز اولین روز از باقیمانده عمر ماست.





