تبليغاتX
من اینجا چه می کنم؟ -
دختر زشت

خدا يا بشكن اين آیينه ها را
كه من از ديدن آیينه سيرم
مرا روي خوشي از زندگي نيست
ولي از زنده ماندن نا گزيرم
از آن روزيكه دانستم سخن چيست ـــ
همه گفتند: اين دختر چه زشت است
كدامين مرد ، او را مي پسندد؟
دريغا دختري بي سرنوشت است.

چو در آئينه بينم روي خود را
در آيد از درم، غم با سپاهي
مرا روز سياهي دادي ،اما
نبخشيدي به من چشم سياهي

به هر جا پا نهم ، از شومي بخت ـــ
نگاه دلنوازي سوي من نيست
از اين دلها كه بخشيدي به مردم ـــ
يكي در حلقه گيسوي من نيست

مرا دل هست ، اما دلبري نيست
تنم دادي ولي جانم ندادي
به من حال پريشان دادي، اما ـــ
سر زلف پريشانم ندادي

به هرجا ماه رويان رخ نمودند ـــ
نبودم توشه اي جز شرمساري
خزيدم گوشه اي سر در گريبان
به درگاه تو ناليدم بزاري

چو رخ پوشم ز بزم خوب رويان ـــ
همه گويند : او مردم گريز است
نميدانند، زين درد گرانبار ـــ
فضاي سينه من ناله خيز است
به هر جا همگنانم حلقه بستند ـــ
نگينش دختر ي ناز آفرين بود
ز شرم روي نا زيبا در آن جمع ـــ
سر من لحظه ها بر آستين بود

چو مادر بيندم در خلوت غم ـــ
ز راه مهرباني مينوازد
ولي چشم غم آلودش گواهست
كه در اندوه دختر مي گدازد
به بام آفرينش جغد كورم
كه در ويرانه هم ، نا آشنايم
نه آهنگي مرا ،تا نغمه خوانم ـــ
نه روشن ديده اي ، تا پرگشايم
خدايا ! بشكن اين آئينه هارا
كه من از ديدن آئينه سيرم
مرا روي خوشي از زندگي نيست
ولي از زنده ماندن ناگزيرم
خداوندا !خطا گفتم ، ببخشاي
تو بر من سينه اي بي كينه دادي
مرا همراه روئي نا خوشايند ـــ
دلي روشنتر از آئينه دادي

مرا صورت پرستان خوار دارند ـــ
ولي سيرت پرستان مي ستايند
به بزم پاكجانان چون نهم پاي
در دل را به رويم مي گشايند
ميان سيرت وصورت ،خدايا ! ـــ
دل زيبا به از رخسار زيباست
به پاس سيرت زيبا ، كريما! ـــ
دلم بر زشتي صورت شكيباست!!!!!!!!!!!!!
 
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sun 11 May 2008 و ساعت 2:46 PM |

Up