تبليغاتX
من اینجا چه می کنم؟
طالع بینی : چه شخصیتی دارید؟

این تست فقط 3 پرسش دارد و جواب ها شما را شگفت زده خواهند کرد.

جواب ها را نخوانید زیرا مغز مانند چتر نجات عمل میکند،وقتی که باز است بهتر کار میکند.

اگر به جواب ها نگاه کنید نتیجه درستی نخواهید گرفت.

یک قلم و کاغذ بردارید و جواب ها را بنویسید.

این یک تست صادقانه است که اطلاعات زیادی از خودتان به شما می دهد.

حالا شروع کنید.....!!!


1- نام های این حیوانات را به ترتیب علاقه خود قراردهید:

گاو

ببر

گوسفند

اسب

خوک

2- یک کلمه برای توصیف اسامی زیر بنویسید:

سگ

گربه

موش صحرایی

قهوه

دریا

3- به کسانی فکر کنید (کسانی که شما را بشناسند وبرای شما مهم باشند) و آن ها را به رنگ های زیر ربط دهید (افراد تکراری نباشند. برای هر رنگ،نام یک فرد).

زرد

نارنجی

قرمز

سفید

سبز

توجه: جواب های شما باید دقیقاً همانی باشند که مطلوب شماست.

حالا تعابیروتفاسیر جواب هایتان را بخوانید.


1-
گاو یعنی "کار."

ببر یعنی "غرور و فخر."

گوسفند یعنی "عشق."

اسب یعنی "خانواده."

خوک یعنی "پول."

2-
توصیف شما ازسگ،"شخصیت شماست."

توصیف شما ازگربه،"شخصیت شریک زند گی تان است."

توصیف شما ازموش صحرایی،"شخصیت دشمن شماست."

توصیف شما ازقهوه،"تعبیر شما از رابطه زناشویی است."

توصیف شما ازدریا،"زندگی خود شماست."

3-
زرد : "کسی که هیچ وقت فراموشش نخواهید کرد."

نارنجی : "کسی که به نظر شما دوست واقعیتان است."

قرمز : "کسی که شما به اوعشق می ورزید.گ

سفید : "جفت روح شما."

سبز: "کسی که تا آخرعمرتان او را به خاطر خواهید داشت."


(( این تست از "دالایی لاما" است. ))
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Mon 21 Jul 2008 و ساعت 9:14 PM |
با هم بودن «آغاز» ، با هم ماندن «پیشرفت» و با هم کار کردن «موفقیت» است
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Mon 21 Jul 2008 و ساعت 0:46 AM |
 

چـهره خـوانـی به این مـعـنـا است که شما فـقــط با با نگاه کردن به صورت اشخاص پی بـه خـصـوصـیات اخلاقی و شخصیتی او ببرید. چـهره خـوانـی توسـط مردم در اعصار مختلف انجام شده است. شـناخـتـن افراد تنها از روی خصوصـات ظـاهـری آنها مساله بسیار جالبی است. نـکات ظـریف و دقیـق وپیچیدگیهای بسیاری در علـم چـهـره خـوانـی وجـود دارد ولی ما در اینجا به بیان نکات اصلی تر و مهمتر آن بسنده می کنیم.

چهره خوانی چیست؟

بشر در طول قرون متمادی سعی نموده تا با پیوند زدن خصـیصـه هـای صـورت افـراد بـه ویژگیهای شخصیتی، متوجه افکار و درون دیگران شود. با گـذشـت سـالها علم چهره شناسی نیز گسترش یافته و به شاخه های مختلف تـقسـیم شـده است. بـرای مثـال "متوپوسکپی" علم پی بردن به سیرت و درون آدمی از روی خطوط روی پیشانی است.

"فرنولوژی" علم جمجمه خوانی و مطالعه طرز تشکیل جمجمه میباشد که به بنا نهادن شخصیت و امیال ذاتی و روانی افراد کمک می کند.

"فیزیـوگـنومی" یا عـلم چـهره شـنـاسی، موضوعی است که ما به آن خواهیم پرداخت. این علم به ما می آموزد که چگونه از روی چهره افراد پی به شخصیت آنها ببریم.

امروزه دانشمندان به چنین علومـی، "شـبـه علـوم" اطـلاق کرده و بـهای زیـادی بــه آن نمی دهند و هـمانند عـلومی مانـنـد "طالع بـینی" به آنها می نگرند: اثبات نشده ولی بیضرر. با این وجود هنوز بسیاری از مردم چهره خوانی را راهی مطمئن برای قضاوت در مورد افراد می دانند. چیزی که اهمیت دارد این اسـت کـه چـهره را بصورت کامل و دقیق مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و تا رسیدن به همه حقایق از قضاوتهـای شـتابزده اجتناب کنیم.

اکنون گذری می کنیم بر نکات بنیادین چهره خوانی و چگونگی تشخص شخصیت افراد:

شکل صورت

دراز و کشیده: افرادی که دارای چنین صورتی هستند عموما" دارای صـبر و تحمل زیاد بوده و توانایی حل مشکلات در آنها بیشتر است. جـذابـیـت و خوش ترکیب بودن افراد با چنین صورتی نشانگر این است که آنها معمولا کارهای خـود را نـیـمـه تمام رها نکرده و عادت به انجام امور بطور تمام و کمال دارند. گرد: این شکل دلالت بر امیدواری زنده دلی و انرژی دارد. اینگونه افراد می تـوانند اتاقی دلگیر و ساکت را به بمبی از خنده و شادی تبدیل کنند. پهن: اینگونه اشخاص بردبار و مهربان و معمولا افراد روشنفکری می باشند. مربعی: طرفدار استقلال فردی و فردگرایی، سختـکوشـی بـرای دسـتـیـابی بـه آرزوها، زیرکی و فعال بودن از ویژگیهای این افراد محسوب می شود.

پیشانی

صاف: کسانیکه که دارای خطوط در پیشانی نیستـنـد، افـرادی اندیشمند و همیشه در حال تفکر می باشند و در تصمیم گیریها سریع و منطقی عمل می نمایند. چروکیده: وجود خطوط در سطح پیشانی نشان می دهد که ایـنـگونه افراد به سرعت هیجان زده و احساساتی شده و سریع آشفته و پریشان حال می گردند.

چشم

رمانها، داستانها و اشعار بسیار زیادی در مورد چشم و ارتباط آن با خصوصیات روحی و روانی انسان نوشته شده است. چشمها هیچگاه دروغ نمی گویند؛آنها بیانگر احساس درونی و واقعی ما می باشند.

اضطراب: اگر مابین عنبیه و پـلک پـایینی هـر دو چشم مـقداری سفیدی وجود داشت، آن شخص انسانی مضطرب و نگران است.

تندخویی: اگر بالای عنبـیه بخشی سفید رنگ وجود داشت، علاوه بر استرس نشانگر تندخویی و پرخاشگری در فرد است.

روان پریشی: چنـانچه دور تا دور عنبیه را سفیدی فرا گرفته باشد، نشانگر عدم تعادل و پایداری روح و روان فرد خواهد بود.

شادی: وجـود خـطوط کـوچـک در خـارج از چـشمها حاکی از خنده رویی و شادبودن فرد می باشد.

ابرو

صاف: صافی و مستقیمی ابروها نشانگر اندیشه، تفکر و ایده گرایی فرد می باشد. کمانی: افرادی که دارای ابروهای خمیده و کمانی هسـتند از حـکایـتـها و داسـتـانـهـای واقعی لذت می برند. باریک: اینگونه افراد معمولا دارای اعتماد به نفس اندکی می باشند بخصوص اگر ابـروی آنها بجز باریکی، بالا و گرد نیز باشد. پیوسته: پیوستگی ابروها نشانگر این است که فرد دائما" در حال تفکر و اندیشـه بـوده و ایده های جالبی در سر دارد.

پلک

کوچک: اگر فاصـله بـین بالای پلک و مژه کم باشد بیانگر اسـتقلال فرد می باشد و اینکه آن فرد حتی ممکن است بصورت ارادی خودش را به دیگران نزدیک نکند. بزرگ: بزرگ بودن پلک دلالت بر وابستگی شدید فرد به دیگران دارد.

بینی

کوچک: گفته می شود اشـخاصی که بـیـنی کـوچـک دارنـد ذاتـا" افـرادی ضعیف و اغلب غیرقابل اتکا بوده و در تصمیم هایشان استوار و ثابت قدم نمی باشند. بزرگ: بزرگی بینی نشانه ابتکار و عزم و اراده می باشد. یک شـخصـیت قـوی که اثرش را برجای خواهد گذاشت. تیز: تیز بودن نوک بینی نشانگر این است که فرد خود را مقید به رعـایـت آداب و رسـوم ندانسته و با اطرافیانش به راحتی برخورد می کند. ایـنگونه افراد خـود را بـاور داشـتـه و بی باکانه و متهورانه خود را به دیگران نزدیک می کنند. عقابی: خودخواهی، دودلی و حساس بودن از جمله ویژگیهای کسانی است که دارای چنین بینی می باشند.

گوش

کوچک: کوچکی گوش نشانه تزلزل و احساس نا امنـی در افـراد اسـت هر چند اینگونه افراد می دانند که چه می خواهد و معمولا" سخت کوش و کارکن هستند. بزرگ و دراز: این قبیل افراد معمـولا انـعـطاف پـذیـر نـبـوده و به سـختی آرام و بی خیال میشوند. پرمو: افرادی که دارای گوشهایی پرمو هـستند مـعـمـولا وسـواسـی و نـکـته بین بوده و وقت زیادی را برای چیزهای بی اهمیت تلف می کنند.

گونه

برجسته: برجسـتـگی گـونه نشـانگر قـدرت، انـرژی و اعـتماد بنفس است. کسانی که دارای گـونه بـرـسته می باشند تمایل بیشتری برای پذیرفتن اشتباهات دیگران دارند. گود: علاوه بر جذابیت و زیبایی دلیلی بر خوش مشربی و سازگاری فرد می باشد.

چانه و فک

فک چهارگوش: افـراد با فـک چـهار گـوش و مـربعی انـسانهای تـسخیر ناپذیر و سرکش می باشند. آنها توانایی تبدیل رویاهایشان به واقعیت را دارند. چانه های برآمده: اینگونه افراد، اشـخاصی خود ستـا بوده و تصـور میکنند هیچ چیزی جز خود آنها اهمیت ندارد و جز خودشان حرف کس دیگری را قبول نداشته و خود را عقل کل می دانند.

لب

قلوه ای: لبهای قلوه ای علاوه بر زیباتر نمودن صورت،نشانه بخشش و گشاده دستی می باشد. معمولا اینگونه افراد تمایل دارند در مورد خودشان صحبت و گفتگو کنند. نازک: نازک بودن لب بیانگر خویشتن گرایی ذاتی در اشخاص است. لب بالایی نازک پایینی قلوه ای: نشانه این است که فردی متـقـاعد کنـنـده و مـجاب کننده می باشد.

 

مطلب آخر

چهره خوانی یک علم دقیق و ثابت شده نیست و حتی با گذراندن دروه های آموزشی دقیق و پیشرفته نیز نمی توان بطور قطع در مورد شخصیت و درون افراد صــحبت نمود. نتایج شما در سنجش شخصیت، بستگی به تعداد فاکتورهای مورد تحلیل قـرار گرفـته دارد ولی با بـیاد داشتن نکات ذکر شده می توانید قبل از صحبت کردن با افراد تا حدی متوجه شخصیت آنها شوید

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sun 20 Jul 2008 و ساعت 11:3 PM |
گروه خونی O تیپ گرم
حدود38%مردم جهان دارای گروه خونی O+ و 6%دارای گروه خونی O- هستند.
خصوصیات:
بی پروا،با اراده،مغرور،بخشنده،اجتماعی،با انرژی،برونگرا،رک وصریح،واقع گرا،نمایشی،عمومی،مثبت،مستقل،ریسک پذیر،نا فرمان،بی اعتبار،لجوج وخودمحور. به آسانی دوست می شوندوبا جریانات همراه شده وبه فرصت ها چنگ می زنند.برای شروع یک پروژه یا شکاریک ایده ونظر صریح هستند.درفعالیت های سازمان یافته خوب عمل می کنند.دربعضی موارد چندان دقیق نیستندواحساسات زیاد و قوی از خود نشان می دهند.ممکن است به سرعت مخالفت عمیق خود را با یک نظر بیان کننداما معمولا این مخالفت پایدار نیست.کارگشایانی سنتی،محرک وکمی لاف زن هستند.
احساسات خود را خیلی نشان می دهنداما در برخورد با دیگر گروهای خونی این بیان اظهارات متغیر است.نوعی ظرافت ذاتی وفطری دارند.شخصیت های اجتماعی وپر زرق و برق هستندمیتوانند در حوادث و بحران ها سازگاری خوبی داشته باشند.لغات و کلمات به آسانی به سراغ آنها می آیند.خجالتی نیستندورک وصریح احساسات درونیشان را فاش می کنند.جاه طلب اند اما گاهی با جزییات سرگرم می شوند.علاقمند به حفظ روابط هستند وخودشان در این زمینه تلاش می کنند.

گروه خونی A تیپ سرد
حدود 34%از مردم دارای گروه خونی A+و6%دارای گروه خونیA-هستند.
خصوصیات:
مطیع وآرام،دقیق،دلسوزوغمخوار،فداکار،مودب،درستکار،وفادار،احساساتی،درونگراوکمی دستپاچه.حتی در مواقع آشوب و غضب آرام وخون سرد هستند.نسبت به نظرات عمومی حساس اند.اغلب درون گرا هستند دربرخورد با دیگران خجالتی وکمرو هستند یا حتی مریض به نظر می رسند کمی بدبین هستند.برای روابط ارزش قائل بوده ونسبت به دیگران وفادارند.نسبت به تغییرات تردید دارند.دوست داران طبیعت وگریزان از جمعیت وشلوغی هستند.به یک مکان شخصی یا پناهگاه امن ومخفی برای خود نیازمندند.عموما دو دل و غیر قاطع اند.برای حضوردر کارهای تیمی آماده هستند مخصوصا وقتی دستوری به آنها داده شود.علاقه مند به ایجادرابطه نیستندوتلاش چندانی هم برای اینکار نمی کنند.

گروه خونی B فعال
حدود 9% از مردم جهان دارای گروه خونی B+ و25%هم دارای گروه خونی B- هستند
خصوصیات:
بشاش وخوشرو،خوش بین،فعال،حساس،مهربان،فراموش کار،آشفته،درهم وسازمان نیافته،پرسروصدا،خودپسندوخودبین،پرانرژی وجدی در راه رسیدن به هدف،معمولا جزوبهترین افراد تیم می شوندوافراد تکرویی هستند.اغلب کارها رابا روشهای خودشان انجام می دهندوخود کفا هستند.شخصیتهای ماجراجوودلیر،علاقه مند به داشتن یک راه مشخص ومخصوص،موجوداتی اجتماعی وعلاقه مند به مهمان داری هستند.علاقه به حفظ روابط هستند وخودشان در این زمینه تلاش می کنند.

گروه AB فارغ از مراقبت وبی نیاز از توجه
حدود4%مردم گروه خونی AB+ و1%گروه خونی AB- دارند
خصوصیات :
اجتماعی، سخت گیر نیستند،غمخوار ودلسوز،دیپلماتیک،اهل گشت وگذار،خلاق،غیر قابل پیش بینی،هنرمند،انعطاف پذیر،ترشرو ودرخود!مخلوطی از تضادها،خجالتی در مقابل بعضی ها ، بی باک وگستاخ با بعضی دیگر، برونگراودرونگرا،گاهی غیر قابل پیش بینی است وگاهی ظاهرا بسیار آرام وخونسردبه نظر می رسند.قدرت خلاقه زیادی دارند،توانا در پیدا کردن مشکلات ودور زدن آنها،علاقه مند به محیط شهری،به آسانی خسته می شوند.به نظر می رسد که هر کاری که انجام می دهند از روی اجبار است. هرگزکاری را برای قدردانی انجام نمی دهند.اسرار آمیز بنظر می رسند.در فعالیتهای اجتماعی می توانند هماهنگ ظاهر شوند.علاقه مند به ایجاد رابطه نیستندوتلاش چندانی هم برای این کار نمی کنند.

 

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sun 20 Jul 2008 و ساعت 10:18 PM |
هر كجا كه هستم باشم           آسمان مال من است    

          پنجره ، فكر هوا، عشق،       زمين مال من است

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sun 20 Jul 2008 و ساعت 6:53 PM |
 نگو بار گران بوديم و رفتيم نگو نا مهربان بوديم ورفتيم آخه اينها دليل محكمي نيست بگو با ديگران بوديم و رفتيم
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sun 20 Jul 2008 و ساعت 4:47 PM |
آنچه را خداوند به تو اختصاص می دهد از دست نخواهی داد حتی اگر بر بال نسیم باشد
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sun 20 Jul 2008 و ساعت 4:42 AM |
کمی با من مدارا کن کمی با من مدارا کن
که خود را با تو بشناسم من گم را تو پيدا کن

تو را از شب جدا کردم تو را از قصه آوردم
نمی شد با تو بد باشم نمی شد از تو برگردم

کمی به من مدارا کن کمی با من مدارا کن
صبوری کن تحمل کن من گم را تو پيدا کن

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sun 20 Jul 2008 و ساعت 4:34 AM |
يادت باشد فکر و مغز انسان معمار پيکر اوست و بدن شخص انعکاسي از افکار اوست
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sat 19 Jul 2008 و ساعت 8:18 AM |
حرف منشا چشمه زلال محبت است
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sat 19 Jul 2008 و ساعت 2:2 AM |
بزرگ فکر کن، اما از کوچک آغاز کن

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sat 19 Jul 2008 و ساعت 1:27 AM |

 وقتي به دنيا مي آييم درون گوشمان اذان مي گويند وقتی

 مي ميريم برايمان نماز مي خوانند.زندگي به همين كوتاهي است ۰۰۰

فاصله ي اذان تا نماز

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Fri 18 Jul 2008 و ساعت 8:57 AM |
عيب "از اينجاست كه من '' آنچه هستم '' را با

'' آنچه بايد باشم '' اشتباه مي كنم ،خيال ميكنم آنچه

بايد باشم هستم،در حاليكه آنچه هستم نبايد باشم

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Fri 18 Jul 2008 و ساعت 8:56 AM |

نخست براي گرفتن كمونيست ها آمدند

من هيچ نگفتم

زيرا من كمونيست نبودم.

بعد براي گرفتن كارگرها و اعضاي سنديكاها آمدند.

من هيچ نگفتم

سپس براي گرفتن كاتوليك ها آمدند

من باز هيچ نگفتم

زيرا من پروتستان بودم

سرانجام براي گرفتن من آمدند

ديگر كسي براي حرف زدن باقي نمانده بود

برتولت

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Fri 18 Jul 2008 و ساعت 8:55 AM |
احساس گناه یعنی، حذف کردن اراده خداوند در زمین
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Thu 17 Jul 2008 و ساعت 8:57 PM |
از "خواجه عبدالله انصاری" پرسیدند: خلوت حق کجاست؟

خواجه گفت: جایی که "من و تو" نباشیم!
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Thu 17 Jul 2008 و ساعت 8:57 PM |
دوست مومن عقل است ، یاورش، علم ، پدرش مدارا و برادرش ، نرمش
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Thu 17 Jul 2008 و ساعت 5:35 AM |
برای شاد بودن ، تنها به بدنی سالم و حافظه ای ضعیف نیاز داری
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Thu 17 Jul 2008 و ساعت 5:23 AM |
رها كن  تا رها شوي
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Tue 15 Jul 2008 و ساعت 0:29 AM |
چون میگذرد غمی نیست  گر هم بگذرد عمر کمی نیست
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Mon 14 Jul 2008 و ساعت 5:28 PM |
چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم
باده از خون رزان است ، نه از خون شماست
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Mon 14 Jul 2008 و ساعت 4:32 PM |
چه کسی میخواهد من و تو ما نشویم
چه کسی میخواهد من و تو ما نشویم
خانه اش ویران باد
خانه اش ویران باد
من اگر ما نشوم تنهایم
تو اگر ما نشوی خویشتنی
از کجا که من و تو شور یکپارچگی را باز در شهر بر پا نکنیم
از کجا که من و تو مشت رسوایان را وا نکنیم
چه کسی میخواهد من و تو ما نشویم
چه کسی میخواهد من و تو ما نشویم
خانه اش ویران باد
خانه اش ویران باد


من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه بر میخیزند
من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه کسی برخیزد
چه کسی با دشمن بستیزد

چه کسی میخواهد من و تو ما نشویم
چه کسی میخواهد من و تو ما نشویم
خانه اش ویران باد
خانه اش ویران باد

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Mon 14 Jul 2008 و ساعت 4:29 PM |

عشق به بادى مى‌ماند

كـه در دل مى‌پـيــچــد

اگــر نـگــاهــش دارى خــــود آزرده مـى‌شـــوى

واگر رهايش كنى ديگرى را آزرده خواهى‌ كرد

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sun 13 Jul 2008 و ساعت 5:52 PM |
به سوالات زير با دقت پاسخ بدهيد و در پايان تعبير پاسخ هايتان را مشاهده بفرمائيد

سوال ها
:


۱. دريا را با كدام يك از ويژگي هاي زير تشريح مي كنيد؟
آبي تيره، شفاف، سبز، گل‌آلود


۲. كدام يك از اشكال زير را دوست داريد؟
دايره، مربع يا مثلث

3- فرض كنيد در راهرويي راه مي رويد . دو در مي بينيد . يكي در 5 قدمي سمت چپ تان و ديگري در انتهاي راهرو . هر دو در باز هستند . كليدي روي زمين درست جلوي شما افتاده است. آيا آن را بر مي داريد ؟

4- رنگهاي روبرو را به ترتيب اولويتي كه برايتان دارند بگوييد . قرمز , آبي , سبز ,سياه و سفيد




۵. دوست داريد در كدام قسمت كوه باشيد؟

6- در ذهنتان اسب چه رنگي است ؟


قهوه‌اي، سياه يا سفيد

7- توفاني در راه است . كداميك را انتخاب مي كنيد: يك اسب يا يك خانه ؟




پاسخ ها
:

1- آبي تيره : شخصيت پيچيده

سبز: آسان گير و بي‌خيال
شفاف: به سادگي قابل درك
گل‌آلود: آشفته و سردرگم

2- دايره : سعي مي كنيد طوري رفتار كنيد كه خوشايند همه باشد.

مربع: خودرأي و خود محور
مثلث: يك دنده و لجباز
(اندازه اشكال با خودخواهي و منيت شما ارتباط مستقيم دارد)

3- بله : شما آدم فرصت طلبي هستيد

نه: آدم فرصت‌طلبي نيستيد.

4- اين سئوال , اوليتهاي شما در زندگي را مشخص مي كند.


آبي: دوستان/ روابط
سبز: شغل و حرفه
قرمز: شهوت و دلبستگي
سياه: مرگ
سفيد: ازدواج

5- ميزان ارتفاعي كه انتخاب مي كنيد رابطه مستقيم با ميزان جاه طلبي شما دارد .


6- قهوه ايي : فروتن و خاكي
سياه: غيرقابل پيش‌بيني، سركش، هيجان‌انگيز
سفيد: برتر، مغرور، تاثيرگذار

7- اين سئوال , الويتهاي شما به هنگام مشكلات را تعيين مي كند.
اسب: همسر
خانه: فرزندان
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sun 13 Jul 2008 و ساعت 5:23 AM |
 ترجيح مي دم روي موتورسيكلتم باشم و به خدا فكر كنم تا اينكه تو كليسا باشم و به موتورسيكلتم فكر كنم - مارلون براندو
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sun 13 Jul 2008 و ساعت 0:17 AM |
خدا خر را آفرید و به او گفت: تو بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد. و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود. و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد.
خر به خداوند پاسخ داد: خداوندا! من می خواهم خر باشم، اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است. پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد.

خدا سگ را آفرید و به او گفت: تو نگهبان خانه انسان خواهی بود و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد. تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد و سی سال زندگی خواهی کرد.

سگ به خداوند پاسخ داد:
خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است. کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم و خداوند آرزوی سگ را برآورد.

خدا میمون را آفرید و به او گفت:تو از این سو به آن سو و از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و بیست سال عمر خواهی کرد.

میمون به خداوند پاسخ داد:بیست سال عمری طولانی است، من می خواهم ده سال عمر کنم. و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.

و سرانجام خداوند انسان را آفرید و به او گفت:

تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام زمین. تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی. و تو بیست سال عمر خواهی کرد.

انسان گفت:

سرورم! گرچه من دوست دارم انسان باشم، اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است. آن سی سالی که خر نخواست، آن پانزده سالی که سگ نخواست و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده. و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد.

و از آن زمان تا کنون انسان فقط بیست سال مثل انسان زندگی می کند!

و پس از آن، ازدواج می کند و سی سال مثل خر کار می کند مثل خر زندگی می کند، و مثل خر بار می برد!

و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد!

و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند؛ از خانه این پسرش به خانه آن دخترش می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند!

و این بود همان زندگی که انسان از خدا خواست!
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sat 12 Jul 2008 و ساعت 3:59 AM |
ني به عرفان مي زند  عود به حكمت
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Wed 9 Jul 2008 و ساعت 4:10 AM |
یار دوست دارد یار این آشفتگی
کوشش بیهوده به از خفتگی
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Tue 8 Jul 2008 و ساعت 10:5 PM |
Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Tue 8 Jul 2008 و ساعت 5:26 PM |
اگه يه روزی غم بره
خنده بياد ماتم بره
دوباره اين دل پر می گيره
زندگی رو از سر می گيره
اگه تنم رها بشه
درای بسته وا بشه
دوباره این دل پر می گيره
زندگی رو از سر می گيره

دلم گرفته هموطن
هوای موندن ندارم
نشسته غصه تو قلب من
نوای خوندن ندارم
گذشت وقت جوونی
سفر رفت مهربونی
شدم زندونی غم
تو با من همزبونی
ز غربت خيلی خسته م
تو دردمو ميدونی

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Tue 8 Jul 2008 و ساعت 4:6 AM |
 
برزيل



لندن



ابشار نياگارا



پاريس



سنگاپور



تورنتو



تهران



ببخشين باز مثل اينکه برق های تهران رفته ...شرمنده
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sat 5 Jul 2008 و ساعت 2:1 AM |
نوشته اند كه لاهوت بمعنای خالق است، و ناسوت بمعنی مخلوق ، و گاه لاهوت را بر روح و ناسوت
را بر بدن اطلاق می كنند، و گاهی لاهوت را بر جن و ناسوت را بر انس اطلاق ميكنند، و گاهی
لاهوت را بر سبب و ناسوت را بر مسبب اطلاق نموده اند، و گاهی لاهوت بر عالم علوی و ناسوت
بر عالم سفلی اطلاق ميكنند. اضافه كنم ايا ميتوان گفت لاهوت نرم افزار است و ناسوت سخت افزار در عالم كامپيوتر؟!

مرز بين لاهوت و ناسوت

عشق مرز بين ماده و آگاهي است‌
    مرز بين لاهوت و ناسوت‌.
    عشق ريشه در زمين دارد،
    از اين رو با درد و رنج همراه است‌.
    و وجد و سرور مي‌آفريند
    چون شاخسار در آسمان دارد

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Fri 4 Jul 2008 و ساعت 3:50 AM |
اي مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز كان سوخته را جان شد و آواز نيامد اين مدعيان در طلبش بي خبرانند كان را كه خبر شد خبري باز نيامد
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Fri 4 Jul 2008 و ساعت 3:32 AM |
بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر    باغ شود سبز و سرخ گل به بر آید
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Thu 3 Jul 2008 و ساعت 7:34 PM |
زندگی گرمي دل هاي به هم پيوسته ست. تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست-مشیری
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Wed 2 Jul 2008 و ساعت 4:42 PM |

گویند سلطان محمود غزنوی جلوی پلکان قصر ایستاده بود که یکی از شعرای درباری (احتمالا عوفی) را دید و از او خواست که وقتی سلطان پا به پله اول می‌گذارد مصراعی بگوید که سلطان حکم قتلش را بدهد و وقتی سلطان پا به پله دوم گذاشت مصراع دوم را چنان بگوید که نه تنها اثر مصراع اول را از بین ببرد بلکه شاعر را شایسته پاداشی گران کند  و همینطور در ادامه ...                                                                      شاعر قبول کرد و سلطان پا به پله اول گذاشت.

شاعرسرود:

سال ها بود تو را می کردم
همه شب تا به سحرگاه دعا
یاد داری که به من می دادی
درس آزادگی و مهر و وفا
همه کردند چرا ما نکنیم
وصف روی گل زیبای تو را
تا ته دسته فرو خواهم کرد
خنجر خود به گلوگاه نگاه
تو اگر خم نشوی تو نرود
قد رعنای تو از این درگاه

مادرت خوان کرم بود و بداد از پس و پیش

به یتیمان زر و مال و به فقیران بز و میش

یاد داری که تو را شب به سحر می‌کردم

صد دعا از دل مجروح پریشان احوال

وه که بر پشت تو افتادن و جنبش چه خوشست

کاکل مشک فشان با وزش باد شمال

عوفی خسته اگر بر تو نهد منع مکن

نام عاشق کشی و شیوه آشوب احوال

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Wed 2 Jul 2008 و ساعت 4:21 PM |
واکنش‌ها به قهرمانی اسپانیا در یورو ۲۰۰۸:

احمدی نژاد: پیروزی اسپانیا مدیون عنایات ویژه حضرت ولی عصر و حضرت رقیه است. این پیروزی یکی از دستاوردهای دولت نهم است و مدیریت جهانی توسط ما.

مقام معظم رهبری: اگر قرار باشد بین آلمان و اسپانیا یکی برنده شود آنکه کمتر دشمن است باید برنده شود.

خاتمی: اگر مربی تیم آلمان با اسپانیایی‌ها «گفتگو » میکرد و از آنها خواهش میکرد که به آنها گل نزنند شاید الان تیم آلمان بازنده نشده بود.

کروبی: آقاجان این چه وضعیه؟ ما نود دقیقه خوابیدیم. وقتی که بلند شدیم دیدیم اسپانیا برده!
روزنامه کیهان: اسناد جاسوسی بازیکن شماره ۹ تیم اسپانیا (فرناندو تورس ) که با محافل صهیونیسم بین الملل رابطه نامشروع دارد و در جریان مسابقه فینال آن گل وقیحانه را به آلمان زد را بزودی افشا خواهیم کرد ولی تا آن زمان ما نباید از حق خود در برابر انرژی هسته‌ای کوتاه بیاییم.
یک وبلاگ نویس مقیم لندن: اینها همش جنگ روانی است. آلمان بزودی برنده میشود و جمهوری اسلامی قهرمان میشود. حالا می‌بینیم!
پاسخ یکی از علما و مراجع تقلید به سوال یک گوشکوب:
سوال: برنده شدن تیم اسپانیا در مقابل آلمان از نظر شرعی چگونه است؟
جواب: بسمه تعالی. احوط آن است که پنالتی بزنند و غسل جنابت هم بجا اوردند. در صورتیکه دخول صورت نگرفت کفاره بر طرفین واجب است.
بعضی از افراد نان به نرخ روز خورکه تا یکساعت پیش طرفدار تیم آلمان بودند: دیدید حرف من درست بود؟ من از اول میدونستم که اسپانیا برنده میشه. اصلا از شکل و قیافه اسپانیایی ها معلوم بود که برنده میشن. مرده شور قیافه آلمان ها رو ببرند. اصلا یکی نیست به این آلمانها بگه شما را چه به فوتبال؟ بروید مرسدس بنزتان را بسازید که توی دست اندازها اینقدر تلق تلق میکند.
بعضی از هموطنان خوش خیال: تحقیات اخیر کارشناسان ثابت کرده که اسپانیایی‌ها همه‌شان از دم ایرانی الاصل‌اند . ویوا اسپانیا!
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Mon 30 Jun 2008 و ساعت 0:46 AM |
هدف زندگی باید براساس این باشد :که درپیری با سلامت از دنیا بروی اما یک عمر قلبی جوان داشته باشی
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sun 29 Jun 2008 و ساعت 6:3 PM |
اينجا بجز درد و دروغ هم خانه اي با ما نبود
در غربت من مثل من هرگز كسي تنها نبود

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sun 29 Jun 2008 و ساعت 1:27 AM |
خوشبختي مثل پروانه ميمونه اگه دنبالش كني فرار ميكنه اما اگه آروم باشي مياد روي سرت ميشينه، برات يه دنيا پروانه آرزو ميكنم
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sat 28 Jun 2008 و ساعت 4:8 AM |
عشق مثه پنیر می مونه : زیادش آدمو خنگ می کنه ! اندازش به آدم تکامل میده ! و هیچکس هم تا حالا از بی پنیری نمرده
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sat 28 Jun 2008 و ساعت 4:8 AM |

گویند بهشت  عدن با حور خوش است

من می گویم که آب انگور خوش است

اين نقد  بگیر و دست از آن  نسیه  بدار

کاواز  دهل  برادر از دور خوش است

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sat 28 Jun 2008 و ساعت 3:59 AM |
تا چند زنم به روي درياها خشت

 بيزار شدم ز بت پرستان كنشت

 خيام كه گفت دوزخي خواهد بود

 كه رفت به دوزخ و كه آمد ز بهشت

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sat 28 Jun 2008 و ساعت 3:52 AM |
دلي دادم به رسم يادبودي      که تنها لايق اين دل تو بودي

 هزاران امدند ان را بگيرند    ندادم چون که خواهانش تو بودي

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Fri 27 Jun 2008 و ساعت 6:59 AM |
آن قدر خوب و عزيزي كه به هنگام وداع    حيفم آيد كه تو را دست خدا  بسپارم 
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Fri 27 Jun 2008 و ساعت 6:56 AM |
چرا بر خويشتن هموار بايد كرد رنج آبياري كردن باغي كزآن گل كاغذين رويد؟
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Fri 27 Jun 2008 و ساعت 1:53 AM |

سترون

سياهي از درون كاهدود پشت درياها
بر آمد ، با نگاهي حيله گر ، با اشكي آويزان
به دنبالش سياهيهاي ديگر آمده اند از راه
بگستردند بر صحراي عطشان قيرگون دامان
 سياهي گفت
 اينك من ، بهين فرزند درياها
شما را ، اي گروه تشنگان ، سيراب خواهم كرد
 چه لذت بخش و مطبوع است مهتاب پس از باران
 پس از باران جهان را غرقه در مهتاب خواهم كرد
بپوشد هر درختي ميوه اش را در پناه من
 ز خورشيدي كه دايم مي مكد خون و طراوت را
نبينم ... واي ... اين شاخك چه بي جان است و پژمرده
 سياهي با چنين افسون مسلط گشت بر صحرا
زبردستي كه دايم مي مكد خون و طراوت را
 نهان در پشت اين ابر دروغين بود و مي خنديد
 مه از قعر محاقش پوزخندي زد بر اين تزوير
نگه مي كرد غار تيره با خميازه ي جاويد
 گروه تشنگان در پچ پچ افتادند
 ديگر اين
 همان ابر است كاندر پي هزاران روشني دارد
ولي پير دروگر با لبخندي افسرده
فضا را تيره مي دارد ، ولي هرگز نمي بارد
 خروش رعد غوغا كرد ، با فرياد غول آسا
 غريو از تشنگانم برخاست
 باران است ... هي ! باران
 پس از هرگز ... خدا را شكر ... چندان بد نشد آخر
ز شادي گرم شد خون در عروق سرد بيماران
به زير ناودانها تشنگان ، با چهره هاي مات
فشرده بين كفها كاسه هاي بي قراري را
تحمل كن پدر ... بايد تحمل كرد
مي دانم
 تحمل مي كنم اين حسرت و چشم انتظاري را
 ولي باران نيامد
 پس چرا باران نمي آيد ؟
 نمي دانم ولي اين ابر باراني ست ، مي دانم
 ببار اي ابر باراني ! ببار اي ابر باراني
شكايت مي كنند از من لبان خشك عطشانم
شما را ، اي گروه تشنگان ! سيراب خواهم كرد
صداي رعد آمد باز ، با فرياد غول آسا
 ولي باران نيامد
پس چرا باران نمي آيد ؟
سر آمد روزها با تشنگي بر مردم صحرا
گروه تشنگان در پچ پچ افتادند
 آيا اين
 همان ابر است كاندر پي هزاران روشني دارد ؟
 و آن پير دورگر گفت با لبخند زهر آگين
فضا را تيره مي دارد ، ولي هرگز نمي بارد

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Fri 27 Jun 2008 و ساعت 1:43 AM |

چاووشي

 بسان رهنورداني كه در افسانه ها گويند
گرفته كولبار زاد ره بر دوش
فشرده چوبدست خيزران در مشت
 گهي پر گوي و گه خاموش
در آن مهگون فضاي خلوت افشانگيشان راه مي پويند
ما هم راه خود را مي كنيم آغاز
سه ره پيداست
 نوشته بر سر هر يك به سنگ اندر
حديقي كه ش نمي خواني بر آن ديگر
 نخستين : راه نوش و راحت و شادي
 به ننگ آغشته ، اما رو به شهر و باغ و آبادي
 دوديگر : راه نميش ننگ ، نيمش نام
اگر سر بر كني غوغا ، و گر دم در كشي آرام
سه ديگر : راه بي برگشت ، بي فرجام
من اينجا بس دلم تنگ است
و هر سازي كه مي بينم بد آهنگ است
بيا ره توشه برداريم
قدم در راه بي برگشت بگذاريم
ببينيم آسمان هر كجا آيا همين رنگ است ؟
تو داني كاين سفر هرگز به سوي آسمانها نيست
سوي بهرام ، اين جاويد خون آشام
سوي ناهيد ، اين بد بيوه گرگ قحبه ي بي غم
كي مي زد جام شومش را به جام حافظ و خيام
و مي رقصيد دست افشان و پاكوبان بسان دختر كولي
و اكنون مي زند با ساغر مك نيس يا نيما
و فردا نيز خواهد زد به جام هر كه بعد از ما
سوي اينها و آنها نيست
به سوي پهندشت بي خداوندي ست
 كه با هر جنبش نبضم
 هزاران اخترش پژمرده و پر پر به خاك افتند
 بهل كاين آسمان پاك
چرا گاه كساني چون مسيح و ديگران باشد
كه زشتاني چو من هرگز ندانند و ندانستند كآن خوبان
پدرشان كيست ؟
و يا سود و ثمرشان چيست ؟
بيا ره توشه برداريم
قدم در راه بگذاريم
به سوي سرزمينهايي كه ديدارش
بسان شعله ي آتش
دواند در رگم خون نشيط زنده ي بيدار
نه اين خوني كه دارم ، پير و سرد و تيره و بيمار
چو كرم نيمه جاني بي سر و بي دم
كه از دهليز نقب آساي زهر اندود رگهايم
كشاند خويشتن را ، همچو مستان دست بر ديوار
 به سوي قلب من ، اين غرفه ي با پرده هاي تار
و مي پرسد ، صدايش ناله اي بي نور
كسي اينجاست ؟
 هلا ! من با شمايم ، هاي ! ... مي پرسم كسي اينجاست ؟
 كسي اينجا پيام آورد ؟
 نگاهي ، يا كه لبخندي ؟
فشار گرم دست دوست مانندي ؟
و مي بيند صدايي نيست ، نور آشنايي نيست ، حتي از نگاه
مرده اي هم رد پايي نيست
صدايي نيست الا پت پت رنجور شمعي در جوار مرگ
ملل و با سحر نزديك و دستش گرم كار مرگ
وز آن سو مي رود بيرون ، به سوي غرفه اي ديگر
به اميدي كه نوشد از هواي تازه ي آزاد
ولي آنجا حديث بنگ و افيون است - از اعطاي درويشي كه مي خواند
 جهان پير است و بي بنياد ، ازين فرهادكش فرياد
وز آنجا مي رود بيرون ، به سوي جمله ساحلها
پس از گشتي كسالت بار
بدان سان باز مي پرسد سر اندر غرفه ي با پرده هاي تار
كسي اينجاست ؟
و مي بيند همان شمع و همان نجواست
كه مي گويند بمان اينجا ؟
كه پرسي همچو آن پير به درد آلوده ي مهجور
خدايا به كجاي اين شب تيره بياويزم قباي ژنده ي خود را ؟
بيا ره توشه برداريم
قدم در راه بگذاريم
كجا ؟ هر جا كه پيش آيد
بدانجايي كه مي گويند خورشيد غروب ما
زند بر پرده ي شبگيرشان تصوير
بدان دستش گرفته رايتي زربفت و گويد : زود
وزين دستش فتاده مشعلي خاموش و نالد دير
كجا ؟ هر جا كه پيش آيد
به آنجايي كه مي گويند
چوگل روييده شهري روشن از درياي تر دامان
و در آن چشمه هايي هست
 كه دايم رويد و رويد گل و برگ بلورين بال شعر از آن
و مي نوشد از آن مردي كه مي گويد
چرا بر خويشتن هموار بايد كرد رنج آبياري كردن باغي
كز آن گل كاغذين رويد ؟
 به آنجايي كه مي گويند روزي دختري بوده ست
 كه مرگش نيز چون مرگ تاراس بولبا
 نه چون مرگ من و تو ، مرگ پاك ديگري بوده ست
كجا ؟ هر جا كه اينجا نيست
من اينجا از نوازش نيز چون آزار ترسانم
ز سيلي زن ، ز سيلي خور
وزين تصوير بر ديوار ترسانم
درين تصوير
عمر با سوط بي رحم خشايرشا
زند دويانه وار ، اما نه بر دريا
به گرده ي من ، به رگهاي فسرده ي من
به زنده ي تو ، به مرده ي من
بيا تا راه بسپاريم
به سوي سبزه زاراني كه نه كس كشته ، ندروده
به سوي سرزمينهايي كه در آن هر چه بيني بكر و دوشيزه ست
و نقش رنگ و رويش هم بدين سان از ازل بوده
كه چونين پاك و پاكيزه ست
به سوي آفتاب شاد صحرايي
كه نگذارد تهي از خون گرم خويشتن جايي
و ما بر بيكران سبز و مخمل گونه ي دريا
مي اندازيم زورقهاي خود را چون كل بادام
و مرغان سپيد بادبانها را مي آموزيم
 كه باد شرطه را آغوش بگشايند
و مي رانيم گاهي تند ، گاه آرام
بيا اي خسته خاطر دوست ! اي مانند من دلكنده و غمگين
من اينجا بس دلم تنگ است
بيا ره توشه برداريم
قدم در راه بي فرجام بگذاريم

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Fri 27 Jun 2008 و ساعت 1:38 AM |

 

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند
كه ره تاريك و لغزان است
وگر دست محبت سوي كسي يازي
 به اكراه آورد دست از بغل بيرون
 كه سرما سخت سوزان است
نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك
 چو ديدار ايستد در پيش چشمانت
نفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟
 مسيحاي جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چركين
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي
منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم
منم من ، سنگ تيپاخورده ي رنجور
 منم ، دشنام پس آفرينش ، نغمه ي ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم
حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد
 تگرگي نيست ، مرگي نيست
صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
 حسابت را كنار جام بگذارم
چه مي گويي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است
حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان است
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين
درختان اسكلتهاي بلور آجين
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Fri 27 Jun 2008 و ساعت 1:37 AM |
 به كجاي اين شب تيره بياويزم قباي ژنده خود را
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Fri 27 Jun 2008 و ساعت 1:35 AM |

Up