2- موقع حرف زدن S را “اس” تلفظ ميکنند.
3- جمله هاي کوتاه مثل How is going on را با Accent نزديک به انگليسي تلفظ ميکنند اما اگر جمله از 5 کلمه بيشتر شود انگليسي را فارسي صحبت ميکنند.
4- در هر 10 کلمه یکبار از لغت Actually استفاده ميکنند. در 10 کلمه بعدي از To be honest
5- در ايران ماهي يکبار به زور حمام ميرفتن اما در خارج هر روز دوش ميگيرند و اگر کسي بوي بد دهد انتقاد ميکنند.
6- به ظاهر وانمود ميکنند که مثل خارجي ها Care نميکنن اما زير چشمي فضولي ميکنند.
7- اگر لغت يا اصطلاح جديد انگليسي ياد بگيرند در اولين فرصت ممکن جلوي دوستان ازش استفاده ميکنند.
8- وقتي ايراني جديد مياد با هيجان فرد جديد الورود را به Shopping Centre برده و طوري با هيجان توضيح ميدهند که انگار 100 سال اينجا بودن و همه اينها را خودشان ايجاد کرده اند.
9- اگر به يک هندي يا پاکستاني توهين شود از او حمايت ميکنند و صحبت از Discrimination و Racism ميکنند اما اگر همين اتفاق براي يک ايراني غريبه بیافتد خارجي ميشوند و Care نميکنند.
10- هميشه در حال Sue کردن هستند.
11- توي ايران اگر خواهرشون دوست پسر داشت تيکه پارش ميکردن اما اينجا روشن فکر هستن و مشکلي با اين موضوع ندارن.
12- موقعي که ايران ميرن کارت شهروندي يا گواهينامه رانندگي خارجي جلوي ديگران همش از جيبشون مي افته بيرون و ميگن Oh shit و برش ميدارن.
13- همه چيز تو ايران مفته.
14- انجا که بودن (يعني خارج) فلان چيز بود اما اينجا نيست (ايران)
15- توي Line منظم واي ميسن اگه صف بانک خارجي باشه یا صف هواپيمايي BA, AF, AC اما صف ايران نيازي نيست نوبت را رعايت کنن.
16- تو ايران سوار ماشينت ميشن و کافيه فقط يک ويراژ کوچولو بدي وانمود ميکنن که از ترس دارن ميميرن.
17- 4 سال همش از ايران خارج شدن اما نميدونن ما تو ايران چجوري زندگي ميکنيم.
18- رفيق Native شون را هفته اي 100 بار ميبرن رستوران ايراني و در مورد تاريخ 10000 ساله ايران توضيح ميدن.
19- اگر خارجيها در مورد برخي از اداب زشت ايرانيها سوال کنن ازشون اولن شهروند ايراني نيستن ثانيا تقصير احمدي نژاده.
20- دائم دنبال گرفتن انواع و اقسام Credit Card ها هستن 20,000 دلار Line of Credit دارن و 10 نوع کارت اعتباري. در حاليکه در مجموع ماهي 500 دلار هم به زور ميتونن خرج کنن.
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــ
اگر او به شما بگوید که " من فکر می کنم..." شما واقعا باید با مسئله جدی برخورد کنید. من با شما شرط می بندم که موضوع بحث چیزی جز ازدواج، ارتباط جنسی و یا یک پایان تلخ نخواهد بود. خانم ها معمولا چنین مسائلی را به روش های مختلف بیان می کنند مثلا: "تو چرا منو دوست داری؟" و یا "آیا تا حالا در مورد آینده فکر کردی؟". در برخورد با این مسائل شما باید همیشه یک راه فرار زیرکانه در سر داشته باشید و چه کاری بهتر از تغییر موضوع بحث.
9- مرد باش
ــــــــــــــــــــ
هیچ چیز به اندازه زیر سوال بردن مردانگی آقایون دردآور نیست. شما می توانید به راحتی مردانگی خود را با سبيلتان! اثبات كنيد و از این طریق او را شرمنده کنید. اما اگر نمی خواهید کار به این جا کشیده شود می توانید موضوع بحث را عوض کنید. به عنوان مثال "آیا تو خودت یک زن کاملی؟ شاید به خاطر همینه که اینقدر غر میزنی"
8- پدر و مادرم می خواهند تو را ببینند
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــ
مفهوم این عبارت از دو مورد خارج نیست:
- رابطه شما کاملا جدی می شود و اتفاقات مهمی در حال وقوع است.
- قرار است تا مشکلات روانی شما در زیر میکروسکوپ روان شناسی خانواده مورد بررسی قرار گیرد.
تنها کاری که از دست شما بر می آید این است که امیدوار باشید تا پدر خانواده به یاد تعمیر آن چند سیم چین قدیمی که دارد نیفتد.
7- سرم درد میکنه
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــ
عبارت مذکور به این معناست که امشب ابراز عشق و علاقه تعطیل است، رفیق. اما شما در این مورد هم می توانید او را گول بزنید. اگر احساس می کنید که او اصلا دوست ندارد که شهوت شما را فرا بگیرد، می توانید یک عدد آسپرین برای سردردش به او بدهید. این کارخود به خود همه چیز را روبه راه می کند.
6- نامزد قبلیم این کار رو نمی کرد
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــ
چون شما هیچ وقت در مورد روابط قبلی خود با او صحبت نمی کنید به همین دلیل انتظار ندارید که او هم در این مورد با شما صحبت کند. در چنین شرایطی او شما را علنا با مردی مقایسه می کند که خودش او را به زباله ها سپرده! اوه، خدای من، خیلی سریع از خودتان دفاع کنید.
5- به چی فکر می کنی؟
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــ
خانم ها خیلی کنجکاو هستند. آنها باید از تمام افکار، احساسات، علایق، عقاید، گمان ها و اشارات شما سر دربیاورند. از سوی دیگر آقایون اصلا دوست ندارند که در مورد همه چیز کاوش کنند و بحث راه بیندازند. سکوت آنها را بیشتر راضی نگه می دارد.
4- به نظرت اون خوشگله؟
ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــ
مطمئنا او شما را دیده که در حال نگاه کردن به آن خانم زیبا که عقل و هوش را از سر میبرد بوده اید. اصلا مهم نیست که تا چه حد زیرکانه و پنهانی نگاه می کردید، در هر حال او متوجه شده است. بنابر این اگر بگویید "نه" او می داند که شما دروغ می گویید و بحث و جدل آغاز خواهد شد. پس باز هم زمان استفاده از حقه های هنرمندانه است: "یک کم، ولی خیلي چاقه" و بعد هم برای اتمام قضیه دعا کنید.
3- چه تغییری کردم؟
ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــ
به طور حتم اگر نتوانید تشخیص دهید گرفتار درد سر بزرگی می شوید. و هر چه مدت زمان بیشتری را برای جواب دادن صرف کنید او نا امید تر شده و شما را احمق تر فرض می کند. زمانی که شما بالاخره فریاد می کشید " اوه، مدل موها تو عوض کردی!" او از عصبانیت منفجر می شود و گوشواره های جدیدش را به زمین پرتاب می کند و میرود.
2- دوستم نامزد کرده / باردار شده
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــ
شاید این عبارت در نگاه اول بی خطر به نظر برسد البته تا زمانیکه صدای او نازک نشده و نا امیدی در آن موج نزند. شما باید بدانید که منظور واقعی او چیست: " کی ما نامزد می کنیم / بچه دار می شویم؟" مسیر انحرافی فوق العاده در این قسمت این است که به ظاهر وانمود کنید که همه چیز را قبول می کنید. اما متاسفانه هیچ کاری از دست شما بر نمی آید هنگامی که او به کنار شما بیاید و با صدای آرام بگوید: "من باردارم". موفق باشی رفیق.
1- ما باید با هم صحبت کنیم
ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــ
به خاطر داشته باشید که هیچ چیز مثبتی در مورد این عبارت وجود ندارد. شما باید انتظار بر هم خوردن رابطه و یا شرکت در یک بحث طولانی که چطور نمی تواند نیازهای او را براورده کنید را داشته باشید. به هر حال هیچ یک از موارد ذکر شده خوشایند نیستند و نمی توانید کار چندانی نسبت به آن انجام دهید. این عبارت یک ضربه شست واقعی است. حال تصور کنید که او از شما سوال کند " تو فکر می کنی من چاقم؟" هیچ چیز بدتر، نیشدارتر و آزاردهنده تر از این وجود ندارد. به هر حال همه چیز به خودتان بستگی دارد
هم رنگ دیگر کسان شدن ، باور هیچ کدام از بزرگان نبوده است
آنکه به خرد توانا شد ، ترس برایش نامفهوم است
پیامد دانایی ، پذیرفتن بار ساماندهی دیگران است
مستمند کسی است ، که دشواری و سختی ندیده باشد
از سفر کرده ، ارزش سرزمین مادری را بپرس
بداندیش همیشه ، کارش گره می خورد
گربه: اون به من غذا و آب مي ده . برام جاي خواب
درست مي کنه . باهام مهربونه و بازي مي کنه . من بايد خدا باشم
ذهنیت سگ بودن یا گربه بودن کم و بیش در همه ما وجود داره.نه؟
سگ یاگربه شما کدومش هستید؟
که دلت یه جا اسیره ..
پشت ِ پا زدی به بختت ..
کی واست جز من می میره
هر کی زد و رفت و شکست یه روز یه جا کم میاره!!!!!!!!
هرگز نیاموزد زهیچ آموزگار
به یزدان که گر ما خرد داشتیم
کجا این سرنوشت بد داشتیم
او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد
ازهمه بیشتر دنبال دخترهاست و براشون له له میزنه!!
حکایتش حکایت همون گربه هست که دستش به گوشت نمیرسید می گفت پیف پیف بو می ده!
تا حالا صد تا دخترسر کارش گذاشتند و حالشو گرفتند !
تا حالا هر چی التماس کرده دخترای ناز ایرونی که سهله یه وزغ ماده هم تحویلشون نگرفته!!
توی دانشگاه نمره های ماکزیمم دخترا رو دیده و برای اینکه کسی نفهمه آی کیوش در حد کلوخه مجبوره بشینه برای دخترا حرف در بیاره
تو خونه همش به خاطر شلخته بودنش (مخصوصا موها و دماغ ) و تمیزی و خوشتیپی خواهرش مدام زدند تو سرش
از اینکه با صد نوع مدل موی مختلف و خط ریشای عجیب غریب نمیتونه قیافه مثل اژدهاشویه کم شبیه آدما بکنه به دخترای ایرونی که با آرایش زیباتر میشند حسودی می کنه
می بینه یک نفر تو دنیا پیدا نمیشه که فقط یه بار منتشو بکشه و باید یه عمر ناز کش باشه
می بینه خیلی از مردا و پسرای اطرافش (وحتی خودش) حاضرند با اشاره یه خانم همه چی شونو فدا کنند اون وقته که یه جاش به شدت میسوزه
تا که بودیم نبودیم کسی کشت ما را غم بی همنفسی
تا که رفتیم همه یار شدند خفته ایم و همه بیدار شدند
خسته از خواب فراموشی زندگی با وهم بیداری
حقیقت پیش رومون بود ولی باور نمیکردیم
همینه روز روشن هم پی خورشید می گردیم
بی خدا باش و هر چه خواهی کن
صبوري شيوه راستين عشق است
كسي در عشق ندارد صبر و ايمان
يقين تصوير پوشالين عشق است
دست همه حاضرين بالا رفت.
سخنران گفت: بسيار خوب، من اين اسکناس را به يکي از شما خواهم داد ولي قبل از آن مي خواهم کاري بکنم. و سپس در برابر نگا ه هاي متعجب، اسکناس را مچاله کرد و پرسيد: چه کسي هنوز مايل است اين اسکناس را داشته باشد؟
و باز هم دست هاي حاضرين بالا رفت.
اين بارمرد، اسکناس مچاله شده را به زمين انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آن را روي زمين کشيد. بعد اسکناس را برداشت و پرسيد: خوب، حالا چه کسي حاضر است صاحب اين اسکناس شود؟ و باز دست همه بالا رفت. سخنران گفت: دوستان ، با اين بلاهايي که من سر اسکناس در آوردم، از ارزش اسکناس چيزي کم نشد و همه شما خواهان آن هستيد.
و ادامه داد: در زندگي واقعي هم همين طور است، ما در بسياري موارد با تصميمــاتي که مي گيريم يا با مشکلاتي که روبرو مي شويم، خم مي شويم، مچالــه مي شويم، خاک آلود مي شويم و احساس مي کنيم که ديگر پشيزي ارزش نداريم، ولي اين گونه نيست و صرف نظر از اين که چه بلايي سرمان آمده است هرگز ارزش خود را از دست نمي دهيم و هنوز هم براي افرادي که دوستمان دارند، آدم با ارزشي هستيم
امروز اولین روز از باقیمانده عمر ماست.
عصر فقدان حقیقت عصر انکار خدا
عصر تشویش و گله عصر پاپوش و تله
عصر افعی عصر گرگ معصیت های بزرگ
عصر خواری عصر ذلت دورهء کوچ عصر هجرت
موسم بی اعتنائی عصر زندان نه رهائی
عصر دفن واژهء عشق عصر تهمت عصر بحران
عصر کشتار خلایق عصر شک به عرف و ایمان
روی امتداد این عصر ما فراموش شده گانیم
نا بجا فرمان بریم و پند و اندرز نستانیم
بطن امتداد این عصر نا خلف از خود رهائیم
جانب ما را که دارد عنصر بی اعتباریم
عصر بی هویت من سر بلندی اراذل
جزوه های تکه پاره قوم رنجیده و غافل
عصر بغض و عصر کینه عصر قداره و سینه
قامت انسان به دار کل سهم ما همینه
روی امتداد این عصر ما فراموش شده گانیم
نا بجا فرمان بریم و پند و اندرز نستانیم
بطن امتداد این عصر نا خلف از خود رهائیم
جانب ما را که دارد عنصر بی اعتباریم
فردا، یعنی کم شدن یک روز از عمرت؛
امــــــــــا
من امروز خوندمش
" زندگی
صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته بجاست
خرّم آن نغمه که مردم سپارند به یاد
شهر ديوانگان بي زنجير شهر دزدان آبرومند است
هركسي درصفوف اين مسجد سجده بر كعبه ي كسي دارد
شهر مرموز من زبانم لال صاحب اين همه خداوند است
تا به ارديبهشت بعضي ها چشم شور مسافران نرسد
خانه هاي دوكوچه پايين تر غرق در «ان يكاد»و اسفند است
خان اينجا فقط وضويش را خون انسان تازه مي خواهد
باز شكر خدا كه اين درويش به همين پنج وعده خرسند است
مردم از بس به خاطر بعضي درد را در كنايه پيچيدم
بعد از اين داد مي زنم اين شهر شهر دزدان آبرومند است
شاعر پاره هاي نان تا چند، چشم بر دست اين و آن تا چند
به قلم گو:بپوشد از من چشم ، به ورق گو:بشويد از من دست
خدا يا بشكن اين آیينه ها را
كه من از ديدن آیينه سيرم
مرا روي خوشي از زندگي نيست
ولي از زنده ماندن نا گزيرم
همه گفتند: اين دختر چه زشت است
كدامين مرد ، او را مي پسندد؟
دريغا دختري بي سرنوشت است.
چو در آئينه بينم روي خود را
در آيد از درم، غم با سپاهي
مرا روز سياهي دادي ،اما
نبخشيدي به من چشم سياهي
به هر جا پا نهم ، از شومي بخت ـــ
نگاه دلنوازي سوي من نيست
از اين دلها كه بخشيدي به مردم ـــ
يكي در حلقه گيسوي من نيست
مرا دل هست ، اما دلبري نيست
تنم دادي ولي جانم ندادي
به من حال پريشان دادي، اما ـــ
سر زلف پريشانم ندادي
به هرجا ماه رويان رخ نمودند ـــ
نبودم توشه اي جز شرمساري
خزيدم گوشه اي سر در گريبان
به درگاه تو ناليدم بزاري
چو رخ پوشم ز بزم خوب رويان ـــ
همه گويند : او مردم گريز است
نميدانند، زين درد گرانبار ـــ
فضاي سينه من ناله خيز است
نگينش دختر ي ناز آفرين بود
ز شرم روي نا زيبا در آن جمع ـــ
سر من لحظه ها بر آستين بود
چو مادر بيندم در خلوت غم ـــ
ز راه مهرباني مينوازد
ولي چشم غم آلودش گواهست
كه در اندوه دختر مي گدازد
كه در ويرانه هم ، نا آشنايم
نه آهنگي مرا ،تا نغمه خوانم ـــ
نه روشن ديده اي ، تا پرگشايم
كه من از ديدن آئينه سيرم
مرا روي خوشي از زندگي نيست
ولي از زنده ماندن ناگزيرم
تو بر من سينه اي بي كينه دادي
مرا همراه روئي نا خوشايند ـــ
دلي روشنتر از آئينه دادي
مرا صورت پرستان خوار دارند ـــ
ولي سيرت پرستان مي ستايند
به بزم پاكجانان چون نهم پاي
در دل را به رويم مي گشايند
دل زيبا به از رخسار زيباست
به پاس سيرت زيبا ، كريما! ـــ
دلم بر زشتي صورت شكيباست!!!!!!!!!!!!!
تو ببند
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ابر هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان
وقتی هدف نداری
گربه گفت: این بیشتر به این بستگی دارد که به کجا می خواهید بروید
آلیس گفت: نمی دانم کجا
گربه گفت: پس فرقی نمی کند که از کدام راه بروید
اب سرد و طبع صدر سرد و کافور سرد و خاک هم سرد.
آسمان مكثی كرد
رهگذر شاخه نوری كه به لب داشت به تاریكی شن ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت
نرسیده به درخت
كوچه باغی است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است
می روی تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ سر بدر می آرد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی
و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی
كودكی می بینی
رفته از كاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه نور
و از او می پرسی
خانه دوست كجاست؟
من به فکر يه اتاق اندازه تو واسه خواب
در همه جاي اين زمين همنفسم كسي نبود زمين ديار غربت است از اين ديار خستهام
هميشه من دويدهام به سوي مسلخ غبار از آن كه گم نمي شوم در اين غبار خستهام
قمار بي برندهايست قمار تلخ زندگي چه برده و چه باخته از اين غمار خستهام
تن از نامهربانی ها فسرده
سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2تا خواهر ناتنياش که اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد . بيچاره سيندرلا از صبح کهاز خواب پا مي شد بايد کار مي کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خيلي ظالم بود . همشمي گفت سيندرلا پارکت ها رو طي کشيدي؟ سيندرلا لوور دراپه ها رو گرد گيري کردي؟سيندرلا ميلک شيک توت فرنگيه منو آماده کردي ؟ سيندرلا هم تو دلش مي گفت : اي بترکي، ذليل مرده ي گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهي بميرم براي اين دخترخوشگله که بدبختيهاش يکي دو تا نبود . .... القصه ، يه روز پسر پادشاه که خاک برسرش شده بود و خوشي زير دلش زده بود ، خر شد و تصميم گرفت که ازدواج کنه . رفت پيشمامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن ميخوام ..... مامانش : تو غلط مي کني پسره ي گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ ديگه زنگرفتنت چيه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پير پسر مي شم ، دارم مثلغنچه ي گل پرپر مي شم .....مامانش در حالي که اشکش سرازير شده بود گفت : باشه قندعسلم ، شير و شکرم ، پسر گلم ، مي خواي با کي مزدوج بشي؟ ....... شاهزاده : هنوز نميدونم ولي مي دونم که از بي زني دارم مي ميرم ...... مامانش : من از فردا سراغ ميگيرم تا يه دختر نجيب و آفتاب مهتاب نديده و خوشگل مثل خودم برات پيدا کنم . خلاصهشاهزاده ديگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش يه دختر با کمالات وتحصيل کرده و امروزي براش گير بياره. يه روز مامانش گفت : کوچولوي عزيز مامان ، منتمام دختراي شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردنيبرات بگيرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردني؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمي فهمي ،براي اينکه مهريه بهش ندي، پس آخه تو کي مي خواي آدم بشي ؟ روز مهموني فرا رسيد ،سيندرلا و زري و پري هم دعوت شده بودند . زري و پري هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه ميمون ، اما سيندرلا ، واي چي بگم براتونشده بود يه تيکه ماه ، اصلا" ماه کيلويي چنده ، شده بود ونوس شايدم ...( مگه منفضولم ، اصلا" به ما چه شبيه چي شده بود ) . صغرا خانم حسود چشم در اومده سيندرلارو با خودش نبرد ، سيندرلا کنار شومينه نشست و قهوه ي تلخ نوشيد و آه کشيد و اشکريخت . يهو ديد يه فرشته ي تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با يه دماغ سلطنتي وچشماي لوچ جلوي روش ظاهر شد ....سيندرلا گفت : سلام....... فرشته : گيريم عليک . حالا آبغوره مي گيري واسه من ؟ ...... سيندرلا : نه واسه خودم مي گيرم .......فرشته : بيجا مي کني ، پاشو ببينم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزوکن ...... سيندرلا : آرزو مي کنم که به مهمونيه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو، به درک ، کي جلوي راهتو گرفته دختره ي پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سيندرلا : چشم ميرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ .... سيندرلا پا شد ، ميخواست راه بيفته . زنگ زد به آژانس ، ولي آژانس ماشين نداشت . زنگ زد به تاکسيتلفني ولي اونجا هم ماشين نبود . زنگ زد پيک موتوري گفت : آقا موتور داريد؟ ياروگفت : نه نداريم با اين سهميه بندي بنزين كي جرات داره موتور برونه. سيندرلا نا اميد گوشي رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هي ميگي برو برو، آخه من چه جوري برم؟ فرشته گفت : اي به خشکي شانس ، يه امشب مي خواستم استراحتکنم که نشد ، پاشوبيا ببينم چه مرگته !!!! بلاخره يه خاکي تو سرمون مي ريزيم . باهم رفتند تو انباري ، اونجا يدونه کدو حلوايي بود ، فرشته گفت بيا سوار اين شو برو، سيندرلا گفت : اين بي کلاسه ، من آبروم مي ره اگه سوار اين بشم . فرشته گفت : خوبپس بيا سوار من شو !!! سيندرلا گفت : يه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت ميخوره؟ .... فرشته : بعله مي خوره .....سيندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشتهچوب جادوگريش و رو هوا چرخوند و کوبيد فرق سر آناناس و گفت : يالا يالا تبديل شو بهپرشيا. بيچاره آناناس که ضربه مغزي شده بود از ترسش تبديل شد به يه پرشياي نقره اي. فرشته به سيندرلا گفت : رانندگي بلدي؟ گواهينامه داري؟....... سيندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بميري تو ، چرا نداري؟..... سيندرلا : شهرک آزمايش شلوغ بود نرفتمامتحان بدم...... فرشته : اي خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدامکنم. فرشته با عصاش زد تو کله ي يه سوسک بدبخت که رو ديوار نشسته بودو داشت باافسوس به پرشيا نگاه مي کرد . سوسکه تبديل شد به يه پسر بدقيافه ، مثل پسراي امروزي . سيندرلا گفت : من با اين ته ديگ سوخته جايي نميرم.....فرشته : چرا نميري؟........ سيندرلا : آبروم مي ره....... فرشته : همينه که هست ، نمي تونم که رت باتلر رو براتبيارم ....... سيندرلا : پس حداقل به اين گاگول بگو يه ژل به موهاش بزنه . خلاصهگاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختي بود حرکت کردند سمت خونه ي پادشاه. وقتيرسيدند اونجا ديديند واي چه خبره !!!!! شکيرا اومده بود اونجا داشت آواز مي خوند ،جنيفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تيليت مي کرد . زري و پري هم جوگير شده بودند وداشتند تکنو مي زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه مي رفت (آخه بيچاره صغرا خانم از بي شوهري کپک زده بود ) خلاصه تو اين هاگير واگير شاهزاده چشمشبه سيندرلا افتاد و يه دل نه صد دل عاشقش شد . سيندرلا هم که ديد تنور داغه چسبوندو با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ي ملوسم منو ميگيري ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سيندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالي که چشماش از خوشحالي برق مي زد گفت : آره مي گيرمت ، من هميشه آرزوداشتم شماره ي پاي زنم 37 باشه. خلاصه عزيزان من شاهزاده سيندرلا رو در آغوش کشيد وبه مهمونا گفت : اي ملت هميشه آن لاين ، من و سيندرلا مي خواهيم با هم ازدواج کنيم، به هيچ خري هم ربط نداره . همه گفتند مبارکه و بعد هم يک صدا خوندند : گل به سرعروس يالا ... داماد و ببوس يالا ... سيندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسيد وقند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با همازدواج کردند و سالهاي سال به کوريه چشم زري و پري و صغرا خانم ، به خوبي و خوشي درکنار هم زندگي کردند و شونصد تا بچه به دنياآوردند.
ما از اين داستان نتيجه ميگيريم كه... اي بابا نتيجه گيري داستانم من براتون بكنم خودتون نتيجشو بگيريد ديگه...عجب تنبلهایی !!!!!
بازآتو از این غربت تاچند پریشانی
صدنامه فرستادم صدراه نشان دادم
یا نامه نمی خوانی یا راه نمی دانی
گر نامه نمی خوانی خود نامه تورا خواند
گر راه نمیدانی در پنجه ی ره مانی
بازآکه درآن مجلس قدرتو نداند کس
با سنگدلان منشین تو گوهر این کانی
به پادشاهي عالم فرو نياورد سر - اگر زسر قناعت خبر شود درويش
من انسانم و هیچ چیز انسانی از من جدا نیست.
دركنج گرمي نشسته اييم اما اين نيز كم است
در دلم بود كه بي دوست نباشم هرگز چه توان كرد كه سعي من و دل باطل بود
2- رسول اكرم ص فرموده اند : از علماء سئوال كنيد با حكما هم سخن شويد با فقرا همنشيني كنيد
3- امام علي ع فرمود : رياست ميدان آزمايش افراد است . امام علي ع فرمود : لجاجت به تدريج انديشه را نابود مي كند .
4- امام علي ع فرمود : شادي مومن در چهره اش و اندوه او در قلبش است.
5- امام علي ع فرمود : اختلاف فكر را ريشه كن مي سازد.
6- امام علي ع فرمود : در دروغگو بودن كافي است كه شخص هر چه ميشنود نقل نمايد.
7- امام علي ع فرمود : بد گويي پشت سر ديگران آخرين كوشش ناتوان است.
8- امام علي ع فرمود : وقتي كارهاي استحبابي سبب ترك واجبات گردد مستحبات را ترك كن.
9- امام علي ع فرمود : از هر چيزي تازه اش را انتخاب كن ولي از دوستان كهنه اش را .
10- امام علي ع فرمود : چون ديدي خداوند پياپي بر تو نعمت ارزاني ميدارد از او بيشتر بترس.
11- امام علي ع فرمود : دشمنان تو سه کس هستند: دشمن تو ، دشمن دوست تو و دوست دشمن تو
12- امام علی ع فرمود : آن کس که از درون جان واعظی دارد خدا را بر او حافظی است
13- امام علي ع فرمود : چنان برای آینده برنامه ریزی کن که گویی هرگز نمیمیری و چنان آماده مرگ باش که گویی لحظه های آخر عمر را سپری می کنی
14- امام علي ع فرمود : روزیتان ضمانت شده و مامور به کردارید؛پس مبادا آنچه ضمانت شده،مهمتر ازچیزی باشد که به آن مامورید.
15- امام علي ع فرمود : چنان برای آینده برنامه ریزی کن که گویی هرگز نمیمیری و چنان آماده مرگ باش که گویی لحظه های آخر عمر را سپری می کنی
16- امام علي ع فرمود : هيچ چيز در دنيا ارزش آن ندارد كه به خاطرش به ماتم بنشيني و و هيچ چيز در دنيا لياقت آن ندارد كه به خاطرش مستانه فرياد شادي سر كني.
17- امام علي ع فرمود : به خشم درآوردن و شرمنده ساختن دوست، مقدمه جدایی از اوست
18- امام علي ع فرمود : اگر بر دشمنت دست یافتی ، بخشیدن او را شکرانه پیروزی قرار ده
19- امام علي ع فرمود : ناتوان ترین مردم کسی است که در دوست یابی ناتوان است و از او ناتوان تر آن که دوستان خود را از دست بدهد
20- امام علي ع فرمود : چون نشانه های نعمت پروردگار آشکار شد ، با ناسپاسی نعمت ها را از خود دور نسازید
21- امام علي ع فرمود : کسی را که نزدیکانش واگذارند ، بیگانه اورا پذیرا میگردد
22- امام علي ع فرمود : كسي كه به تو گمان نيكي برد، گمانش را (عملاً) تصديق كن.
23- امام علي ع فرمود : هرفریب خورده ای را نمی شود سرزنش کرد
24- امام علي ع فرمود : به هر چیز دنیا که بیشتر انس داری بیشتر از ان به ترس
25- امام علي ع فرمود : قربانگاه عقلها غالبا در پرتو طمعها است.
26- امام علي ع فرمود : ترس با ناامیدی وشرم با محرومیت همراه است و فرصتها چون ابرها می گذرند پس فرصتهای نیک را غنیمت شمارید.
27- امام علي ع فرمود : آن کس که در پی آرزوی خویش تازد ، مرگ او را از پای در آورد.
28- امام حسين ع فرمود : نقش مرگ بر بنی آدم چون اثر گردنبند بر گردن دوشیزگان است
29- امام حسين ع فرمود : مردم بنده دنیایند دین را بر زبان دارند تا زندگیشان را بدان سامان دهند پس آنگاه که آزمایش فرا رسد دینداران اندک خواهند بود.
30- امام باقر ع فرمود : از رسول خدا سئوال شد چه كسي بزرگترين حق را بر آدمي دارد رسول خدا فرمودند پدر و مادر
31- امام صادق ع فرمود: خشم كليد همه بديهاست.
32- امام صادق ع فرمود: کار خوب .خوب است اگراز شما سربزند خوبتراست کار بد. بد است اگر ازشما سر بزند بدتر . چون شما شاگرد و پیرو این مکتبید
33- امام حسن عسگري ع فرمود : كسي كه از مردم پروا نميكند از خداوند نيز پروا نخواهد كرد .
34- لقمان ع به فرزندش فرمود : اگر روزي گرفتار فقر و تهيدستي شدي آن را بين خود و خدايت نگهدار و به مردم اظهار نكن زيرا در نظر آنان خوار و كوچك خواهي شد.
35- مسیح ع :خداوندا مرا آنگونه ببخش که من دیگران را می بخشم.
36- مسيح ع : اگر حقيقت را درک کنيد، حقيقت شما را آزاد خواهد ساخت
37- سليمان ع : کارتان را به خداوند بسپاريد، او افکارتان را شکل خواهد بخشيد.
38- گزيده اي از دعاي بسيار زيباي عرفه: خدايا بجز خودت به ديگري واگذارم مکن. خدايا به که واگذارم مي کني؟ آيا به خويشاوندي که از من ببرد يا به بيگانه اي که مرا از خود دور کند يا به کساني که خوارم شمرند و تويي پروردگار من و زمامدار کار من- اي خدا قرار ده بي نيازي در نفس من و يقين در دلم و اخلاص در کردارم و روشني در ديده ام و بينايي در دينم.
***********
39- دکتر شریعتی: اگر می خواهید حقیقتی را خراب کنید، خوب به آن حمله نکنید، بد از آن دفاع کنید
40- دکتر شریعتی: سرمایه های ماورایی هر دلی،حرفهایی ست که آن دل برای نگفتن دارد.
41- دکتر شریعتی: نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد-نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت-ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد-گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش-و او یک ریز و پی در پی دم گرم خودش را بر گلویم سخت بفشارد-و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد-بدین سان بشکند دائم-سکوت مرگبارم را
42- دکتر شریعتی: بگذار شیطنت عشق چشمان ترا به برهنگی خویش بگشاید.هرچند آنجا جز رنج وپریشانی نباشد؛اما،کوری را بخاطر آرامش تحمل نکن!
43- دکتر شریعتی: کاش در دنیا سه چیز وجود نداشت:غرور؛دروغ؛عشق. انسان با غرور میتازد؛با دروغ میبازد؛با عشق میمیرد.
44- براي قضاوت در مورد موفقيت خودت ببين چه بدست آورده اي و در قبال آن چه از دست داده اي
45- هميشه شعله هاي بزرگ ناشي از جرقه هاي كوچك است - دانته
46- مرد بزرگ كسي است كه در سينه خود قلبي كودكانه داشته باشد – منسيوس
47- براي ثروتمند شدن تنها يك راه است و آن اين است كه كمتر از درآمد خود خرج كنيد و مازاد خود را سرمايه گذاري كنيد.
48- از خودتان بپرسيد كه : براي رسيدن به سرنوشتي كه آرزومند و شايسته آن هستيم چه ارزشهايي ضروري است و آنگاه فهرستي از اين ارزشها را تهيه كنيد و بعد آنها را مرتب كنيد - ارزشهاي نامناسب را خط بزنيد - ارزشهاي مطلوب را اضافه كنيد - تا كيفيت زندگي شما به شكل دلخواهتان درآيد رابينز
49- دقايقي از وقت خود را صرف كنيد و اين 8 احساس را به ترتيب اهميت مرتب كنيد بطوري كه شماره 1 به احساسي تعلق گيرد كه بيش از همه از ان دوري ميكنيد و شماره 8 را به احساسي بدهيد كه كمتر برايتان رنج آور است 1 طرد شدن 2 خشم 3 ناكامي 4 انزوا و تنهايي 5 افسردگي 6 شكست 7 خواري و خفت 8 احساس گناه و بعد ...... فقط خودتان قضاوت كنيد
50- هرگاه گرفتن تصميم مهمي را دشوار يافتيد بدانيد كه علتش فقط يك چيز است و آن اينكه تصور روشني از ارزشهاي خود نداريد - آنتوني رابينز
51- برگناه دلیری مکن که حق صبور است ، خویشتن را غرور مده که سبحان غفور است ،دل درغیر الله مبند که الله غیور است ، بیدارشوکه هنگام طاعت بیگاه شود ، اول هوشیار شو که آخر تباه شود
52- نميتوانيم فقط براي خودمان زندگي کنيم؛ هزاران رشته ما را به همنوعانمان پيوند ميدهد به ياري همين رشته هاي حساس است که اعمال ما منتقل ميشود و به صورت واکنش به ما باز مي گردد
53- هر گاه بفهمی اهدافت را خودت تعیین می کنی، می فهمی زندگی ات را هم خودت شکل می دهی. وین دایر
54- ديگران را ببخشيد نه به اين علت كه آنها لياقت بخشش تو را دارند به اين علت كه تو لياقت آن را داري كه آرامش داشته باشي
55- بيشترين تاثير افراد نيك زماني احساس ميشوند كه از ميان ما رفته باشند ( رالف والد وامرسون)
56- ما به وسيله انديشه هاي خود ترقي ميكنيم و از نردبان تصوري كه از خويشتن داريم بالا ميرويم ( اوريسون سوئت ماردن)
57- دانشي را كه در جهان است تنها در جهان ميتوان بدست آورد نه در كنج اطاق!!!!!
58- خود را مقيد كنيد كه از حد انتظاري كه ديگران از شما دارند فراتر برويد (هنريواردبيچر)
59- روح دروني خود را زيبا كنيد تا شخصيت دروني و بيروني شما يكي شود ( سقراط)
60- به خصلت هاي خود بيش از آبرو و حيثيت اهميت دهيد زيرا : خصلت ها نشانه واقعيت وجودي شماست در حالي كه آبرو و حيثيت نشانه طرز تفكري است كه ديگران در باره شما دارند.
61- تنهايي از همنشين بد بهتر همنشين شايسته از تنهايي بهتر نكو گفتن از سكوت بهتر سكوت از بد گفتن بهتر
62- اسرارخویش به کس مگوی زیرا سینه ای که درحفظ رازخودبه ستوه آیدازسینه دیگران نبایدانتظارامانت داشته باشد
63- هر زمان كه ارزشي به دنيا مي آيد هستي معنايي تازه پيدا مي كند و چون ارزش مي ميرد بخشي از آن معنا مي ميرد - جوزف وود كروچ
64- انسانها نه به نسبت تجارب خود بلكه به نسبت ظرفيتي كه براي تجربه كردن دارند عاقل هستند – جرجبرناردشاو
65- اگر ارزشهاي واقعي خود را نمي شناسيد خود را براي رنج آماده كنيد - آنتوني رابينز
66- علت را برطرف كنيد تا معلول خود به خود از بين برود - ميگل دوسروانتس
67- ای عزیر بر سه چیز اعتماد مکن : بردل و بر وقت و برعمر . دل زنگ پذیر است و وقت را تغییر است و عمر در تقصیر است.
68- چقدر عجيبه : تا وقتي مريض نباشي کسي برات گل نمياره تا فرياد نزني کسي به سويت باز نميگرده تا گريه نکني کسي نوازشت نميکنه تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمياد و تا وقتي که نميري کسي تو رو نميبخشه.
69- فردا و دیروز با هم دست به یکی کردند....دیروز با خاطراتش مرا فریب داد....فردا با وعده هایش مرا خواب کرد....وقتی چشم گشودم امروز هم گذشته بود
70- اوشو: تمام لحظه ها زيبا هستند اين توئي که بايد پذيرنده باشي و آماده تسليم تمام لحظه ها سرشار از نعمت اند اين توئي که بايد توانائي ديدن داشته باشي تمام لحظه ها با نيايش همراهند اگر همه را با سپاسي ژرف بپذيري هيچ مشکلي پيش نخواهد آمد.
71- آنجا که راه نيست خدا راه مي گشايد.
72- جهان نسبت به هركس دو نوبت دارد : يك نوبت به نفع شماست و يك نوبت به ضرر شما - آنگاه كه دنيا به شما روي آورد ياغي نشو و موقعي كه دنيا به تو پشت كرد صبر پيشه كن.
73- به افکار خود اهمیت بدهید- این افکار حرفهای شما میشوند. به حرفهای خود اهمیت بدهید- این حرفها اعمال شما میشوند. به اعمال خود اهمیت بدهید- این اعمال شخصیت شما میشوند.
74- وقتی افکارت را کلید اصلی انسان بودن بدانی، در راه تغییر آنچه مانع می شود سر رشته زندگی ات را در دست داشته باشی، گام خواهی برداشت.
75- راههاي خوشحال كردن كودكان : آنهارا در آغوش بگيريم. به آنچه مي گويند گوش فرا دهيم. به آنان اطمينان خاطر بدهيم . اجازه بدهيم كه گريه كنند. به آنها بفهمانيم كه ناراحت بودن يك مسأله طبيعي است.
76- انسان خوشخوی و متمدن وا قعا" زیبا ست. دکتر ما کارنکو
77- بخشش خوب است ..... و بهتر از آن فراموش كردن آن است .
78- من كفش نداشتم و مدام شكايت كردم تا اينكه روزي مردي راديدم كه پا نداشت .
79- از او پرسيدم: كي مي آيي گفت : هيچوقت ساعتم خوابيد. از اشعار عباس كيا رستمي
80- چگونه همسر خود را شاد كنيم : - از او بپرسيد كه چه كارهايي مي توانيد براي او انجام دهيد . - هميشه در كنارش باشيد . - عشق خود را بروز دهيد . - حمايتهاي عاطفي خود را ابراز كني


