تبليغاتX
من اینجا چه می کنم؟
اولين مجموعه نوحه و مرثيه سرايي زیارت عاشورا به سبک موسیقی روز جهان (رپ، هوی‌متال و راک) به بازار آمد. گفتنی است که برای آشنا نمودن نسل جوان این مرز و بوم سی دی های دیگری از این مجموعه ( از جمله دعای کمیل، سوره حمد و قل هو الله ) در دست احداث و بهره برداری می‌باشد.

علاقمندان میتوانند آلبوم مورد نظر را از تاریخ فردا ۴ به بعد از تکیه های محل و مسجدهای معتبر تهیه نمایند.

سروده های موجود در آلبوم «فقط حسین» عبارتند از:‌

- حسین Only
- حالا وای وای، وای وای وای وای
- عمه ، papaیم کجاس؟ (remix)
- حالم گرفته، امام از پیشم رفته
- کربلای بی وفا

قسمتی از متن ترانه «حسین Only» را در اینجا ببینید:

عمو حسین خسته بود و تشنه
کلی فاصله داشت اون با چشمه

خسته بود، تشنه بود و تنها
دمای هوا ۲۰۰ بود تو کربلا

رفته بود به جنگ دشمن
تا بجنگه با دیو و اهرمن

یزید خنگ و بی دست و پا
با کله خورد زمین،‌ پاش رفت هوا

گفت:‌ پاشو یزید بد قواره
بابام گفته بود نیستی اینکاره

ما کلا هستیم هفتاد و دو تا
تو و شترت: جمعا دو تا!

حالا اومدی به جنگ ما؟
ای بچه پر رو! ای بی حیا؟

آخه جوجه تو رو چه به این کارا؟
برو خونه‌تون.. سراغ قاقا ..

......

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Wed 19 Mar 2008 و ساعت 6:50 PM |
ميگما! من تا وقتی ايران بودم فکر ميکردم فقط مائيم که توي مملکتمون کلاسهای آموزشی فوق برنامه داريم و مسجد محلمون کلاسهای قرائت و روخواني قرآن و خياطی و گلدوزی و نقاشي و سفالگری و ماست بافی و دوغ‌پزی داره!
امروز داشتم از جلوی يکي از اين مؤسسه های علمی- فرهنگی - هنری رد ميشدم، با خودم گفتم برم ببينم چه کلاسهايي دارن! بعضي از کلاسهاشون خيلی خدا بود! :

- چگونه ميتوانيم در هر سنی شاد و پرقدرت و دوستداشتنی بمانيم!
ديدم پنج شش نفری که سن مرحوم پدربزرگ بابام رو داشتن تو صف بودن که ثبت‌نام کنن!

- چگونه در eBay خريد و فروش کنيم!
ما يه رفيقی داشتيم‌ که از يه بنده خدايي تو همين eBay، يه قورباغه رنگ شده رو بجای Labtop خريد، آخرش هم نه Labtop رسيد دستش نه قورباغهه!! يارو فروشنده هم رفت لهستان پناهنده شد انگار! حالا اگه اين رفيق ما ميرفت سر اين کلاس حداقل قورباغه که ميرسيد دستش که!

- چگونه يک روزه خواننده بشويم!
من فکر کنم توي اين کلاس همزبون زياد پيدا کنيم!!!

- چگونه ظرف 12 هفته مو درآوريم!!
اين کلاس به درد بابا جان ما ميخوره و خان عموم و دايي کوچيکه و اون يکي دايي با پسر بزرگش و دو تا نوه عموشون و باجناق زندايي شوهر خاله زن سابق همسايه خونه قبليشون!

- با دنيای ارواح ارتباط برقرار کنيد!
استاد سر کلاس: آقا ناصر! ايشون از روحهای خيلي عزيز ما هستن!

- چگونه در 30 ثانيه افکار افراد را بخوانيد!
شاگرده بعد از کلاس: ميخواستی به من فحش بدی مرتيکه؟ {شَـــتَــــرَق!!}

- چگونه هرچه خواستيد به هرکه خواستيد بفروشين!
اين يکی، شاگرد ايراني نداره ولي مطمئنم استادش ايرانيه!!

- چگونه به تمام نقاط دنيا بطور مجاني سفر کنيد؟
چه جوري؟ پياده؟!

- چگونه يک آشپز حرفه‌ای بشويد؟..

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Wed 19 Mar 2008 و ساعت 6:47 PM |
می‌گن یه روز جبرئیل می‌ره پیش خدا گلایه می‌کنه که:‌آخه خدا؟ این چه وضعیه آخه؟ ما یه مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر می‌کنن اومدن خونه باباشون! بجای لباس و ردای سفید، همشون لباسهای مارک‌دار و آنچنانی می‌پوشن! هیچکدومشون از بالهاشون استفاده نمی‌کنن، می‌گن بدون بنز و بی‌ام‌و جایی نمی‌رن! اون بوق و کرنای من هم گم شده، یکی از همین‌ها دو ماه پیش قرض گرفتش و دیگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو کردم. امروز تمیز می‌کنم، فردا دوباره پره از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه! من حتی دیدم بعضی‌هاشون کاسبی می‌کنن و هاله های بالاسرشون رو به بقیه می‌فروشن!

خدا میگه:‌ ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه،‌ فرزندان من هستن و بهشت به همه فرزندان من تعلق داره. این‌ها هم که گفتی خیلی بد نیست! برو یه زنگی به شیطان بزن تا بفهمی مشکل واقعی یعنی چی!

جبرییل زنگ میزنه به جناب شیطان. دو سه بار می‌ره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب می‌ده: جهنم. بفرمایید؟

جبرییل میگه:‌ آقا خیلی سرت شلوغه انگار!

شیطان آهی می‌کشه میگه:‌ نگو که دلم خونه. این ایرانی‌ها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نزاشتن! تا روم رو می‌کنم اینطرف، یه آتیشی دارن اون‌طرف به پا می‌کنن! تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!...حالا هم که .... ای داد!!! آقا نکن! جبرییل جان من برم... اینها دارن آتش جهنم رو خاموش می‌کنن که جاش کولر گازی نصب کنن!!!! 

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Wed 19 Mar 2008 و ساعت 6:44 PM |

نامه مادر غضنفر به پسرش:

گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمان خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايت مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.

وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان.

آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ،‌دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد

گضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم.

پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه.

ببخشيد معطل شدي. جعفر جان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت.

ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره،‌اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي.

اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي.

راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!‌شرمنده.


همين ديگه .. خبر جديدي نيست.
قربانت .. مادرت.

راستي:‌گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ‌ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Wed 19 Mar 2008 و ساعت 6:39 PM |
من اينجا بس دلم تنگ است
و هر سازي كه مي بينم بد آهنگ است
بيا ره توشه برداريم
قدم در راه بي برگشت بگذاريم
ببينيم آسمان هركجا آيا همين رنگ است
من اينجا از نوازش نيز چون آزار ترسانم
ز سيلي زن، ز سيلي خور
وزين تصوير بر ديوار ترسانم
....
بيا اي خسته خاطر دوست ! اي مانند من دلكنده و غمگين!
من اينجا بس دلم تنگ است
بيا ره توشه برداريم
قدم در راه بي فرجام بگذاريم.....
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Tue 18 Mar 2008 و ساعت 1:0 AM |
تنهاراه شاد زندگي كردن زندگي با عشق است.
ما که در دوره خود وفا نديديم بعد از ما هر که وفا ديد ز ما ياد کند

 

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Tue 18 Mar 2008 و ساعت 1:0 AM |
ميدوني بني‌آدم اعضاي يكديگرند يعني چي؟ يعني مثلا تو جيگر مني

نامزد دختر دهاتي ازش لب ميگيره. دختره ميگه: جواد حامله نشم؟

دلم واست پاره پاره شد، دادم دوختنش حالا تنگ شده

 بزار يک ديوونه نگات کنه اما نزار يک نگاه ديوونت کنه

هدف از آفرینش لرها : ۱- ایجاد رعب و وحشت در بین حیوانات ۲- ایجاد شادی بین انسانها ۳- روحیه دادن به ترکها

مي دوني چرا خدا از هر چيزي 2 تا به ما آدما داده به جز بيني و دهان و قلب؟تا بگردي و واسه خودت يه هم نفس و يه هم زبون و يه هم دل پيدا کني

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Tue 18 Mar 2008 و ساعت 0:51 AM |
 بیاموزیم اگر ستاره نیستیم ابر هم نباشیم که جلوی درخشش ستاره ها رو بگیریم
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Mon 17 Mar 2008 و ساعت 6:25 PM |
 
بچه اصفهانيه به باباش ميگه : بابا، بابا! پنكه سقفيه مون سوخت ! باباش ميگه : پدر سوخته، بايد هم بسوزه 15 نفري زيرش ميخوابين ! 
 
از اشعار سهراب سپهري مي توان نتيجه گرفت :‌1- سهراب زن ذليل بوده (زندگي شستن يك بشقاب است . ) 2- هراب شب ها  جاشو خيس مي كرده (زندگي تر شدن پي در پي)
 
هر که عاشق شد جفا بسیار می باید کشید   بهر یک گل منت از صد خار می باید کشید 

 من به مرگم راضیم اما نمی آید اجل      بخت بد بین از اجل هم ناز می باید کشید

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Mon 17 Mar 2008 و ساعت 2:54 PM |
رشتيه ميگن اعضاي خانوادت را نام ببر ميگه امرسان- موبايل - پاناسونيک - صاايران -آمريکا ميگن په ربطي داره ميگه : امرسان عيال بنده است که زيبا و جادار و مطمئنه ، موبايل دختر بزرگمه که هيچوقت در دسترس نيست ، پاناسونيک اسم پسرمه که محصول مشترک خانم و عباس اقاست ، صاايران دختر کوچکمه که هر روز بهتر از ديروزه ، منم که آمريکا هستم که خوب هيچ غلطي نميتونم بکنم

دست دست ... دستا شل ... آهان بیا ... ماشا الله ... دست دست ... حالا قر .... قر .... (طرح گرم سازی ملت بی گاز)

 

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Mon 17 Mar 2008 و ساعت 2:47 PM |
اهل کاشانم 
 روزگارم بد نیست
تکه نانی دارم خرده هوشی سر سوزن شوقی
مادری دارم بهتراز برگ درخت
 دوستانی بهتر از آب روان
 و خدایی که دراین نزدیکی است
لای این شب بوها پای آن کاج بلند
روی آگاهی آب روی قانون گیاه
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Mon 17 Mar 2008 و ساعت 4:21 AM |
جور بر خادمان ملت و ملك سير رهبران نادان است

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sun 16 Mar 2008 و ساعت 9:15 PM |
باور عوام بر این اساس است که انسان ها به سوی افرادی کشیده می شوند که از نظر روحی شباهت هایی با آنها دارند؛ البته در این میان جذابیت فیزیکی نیز نقش مهمی را بازی می کند. پائلو هال، روانکاو مسائل خانوادگی به ما می گوید که چرا افراد همیشه عاشق یک سری تیپ های خاص می شوند و تیپ های دیگر برایشان جذابیتی ندارند.

در برخی از روابط گاهی اوقات مشاهده می شود که تمام دعواها تنها از سوی یکی از طرفین شروع می شود. در چنین حالتی یک نفر هست که همیشه آتش به پا می کند و دیگری با حفظ آرامش، مانند آبی بر روی آتش عمل می کند. شاید هر دوی آنها احساسات واقعی خودشان را درک نمی کنند، اما در کنار یکدیگر احساس خوشبختی می کنند. به هر حال همه روزه زوج های مختلف این مسئله را به شیوه های متفاوت تجربه می کنند. این احساس یکی شدن چیزی است که هنری دیکس رواندرمانگر و مشاور خانواده - از آن به عنوان پیوندی در ضمیر ناخودگاه یاد می کند.

پیوند ناخوداگاه

هر یک از افراد دارای پیش زمینه های روانی مخصوص به خود هستند. همه ما در ذهن خود جزئيات تجربه ها و خاطرات گذشته را ذخیره کرده ایم. افرادی که ما جذب آنها میشویم پیش زمینه ای در ذهن خود دارند که مکمل پیش زمینه ذهنی ماست. انسانها به دنبال شباهت ها هستند اما در عین حال چیزی که بیش از همه آنها را جذب طرف مقابل می کند، تفاوت هاست.

جذب شخصیت مخالف شدن

خاستگاه این پیوند ناخوداگاه یافتن کسی است که مکمل شخصیت فرد باشد. شاید در ظاهر شباهت هایی به شما داشته باشد، اما در حقیقت این تفاوت های ذاتی است که شما دو نفر را به یکدیگر علاقمند می کند. اغلب افراد در پی یافتن کسی هستند که بتوانند از او چیزهایی یاد بگیرند.

یک شریک ایده آل فردی است که با مشکلات زندگی مشابه ای دست و پنجه نرم کرده باشد، اما راه متفاوتی برای فائق آمدن به آنها پیدا کرده باشد و کلاً زندگی خود را به شیوه دیگری اداره کرده باشد. اگر بتوانید نیمه گمشده خود را پیدا کنید، از نظر روانی می توانید بهترین ارتباط را با او برقرار کنید.

هر چند هیچ رابطه ای شبیه دیگری نیست اما روانشناسان به شباهت هایی میان برخی از این پیوندهای ناخوداگاه رسیده اند. آیا تا کنون شما متوجه این امر شده اید؟

در این قسمت مرور کوتاهی بر روی برخی از تیپ های متفاوت روابط دو طرفه داریم:

والد و فرزند این نوع ارتباط عموماً بر پایه استقلال و اطمینان بنا نهاده می شود. تحت این شرایط، یکی از شرکا برای حل مشکلات و مسائل، به شیوه یک کودک رفتار میکند. او بر این باور است که اگر احساس ناامنی، وابستگی و نیازمندی از خود نشان دهد، طرف مقابل همچنان به دنبال او می آید و او را حمایت خواهد کرد. از سوی دیگر شریک دوم نیز نقش والد را بازی می کند. وی با این کار به نیازهای شخصی خود بی توجهی کرده، از خود استقلال نشان می دهد و به این ترتیب نیازهای فرد مقابل را برآورده میسازد.

ارباب و برده در این نوع رابطه زوجین بر سر مسائلی نظیر قدرت و اختیار و کنترل رابطه مشکل دارند. همیشه یکی از طرفین از اینکه بخواهد به حرف های طرف مقابل گوش دهد احساس خوبی پیدا نمی کند. تحت این شرایط به او احساس ناامنی بسیار زیادی دست می دهد، به همین دلیل قدری ریاست طلب شده و اداره تمام امور خانوادگی را به عهده می گیرند. طرف مقابل هم که از به عهده گرفتن هر گونه مسئولیتی وحشت دارد، پا فراتر از مرزهای تعیین شده نمی گذارد و کنترل همه امور را در اختیار همسر ریاست طلب خود قرار می دهد.

خواهان و دوری کننده در این حالت هر دو نفر از صمیمت بیش از اندازه می ترسند، اما باز هم مثل سایر موارد فوق در کنار هم احساس خوشبختی می کنند. توافق بازگو نشده آنها این است که یکی باید دائما در حال تعقیب دیگری باشد. وی همیشه به طرف مقابل غر می زند و صمیمیت بیشتری را از او طلب می کند، این در حالی است که طرف دیگر همیشه به نحوی در حال فرار از شریک خود می باشد. تعقیب و گریز آنها به دور محور یک دایره است.

بت و بت پرست یکی از طرفین دیگری را مانند یک بت بزرگ می کند و سپس به پرستش او می پردازد. هر دو نفر به طور ناخودآگاه با هم توافق می کنند که این بازی را ادامه دهند.

دو تیپ رایج دیگر نیز در روابط میان خانم ها و آقایون وجود دارد؛ کسانی که در این دو گروه قرار می گیرند معمولاً مشکلات یکسانی دارند و برای حل مشکلاتشان نیز راه حل های یکسانی پیدا می کنند.

کودک در آشیانه مطمئنم که تا کنون با چنین تیپی برخورد زیادی داشته اید. آنها شبیه به یکدیگر هستند و اغلب لباس های مشابهی می پوشند. سرگرمی های یکسانی دارند و از همه مهمتر از چیزهای یکسانی بدشان می آید. آنها تلاش میکنند تا هر چیز بدی را از رابطه ایده آلشان دور نگه دارند و سعی دارند تا در مقابل دنیای بزرگ و بد خارجی ایستادگی نمایند.

سگ و گربه ظاهراً به نظر می رسد که بهتر بود این دو نفر هیچ وقت یکدگیر را ملاقات نمی کردند. آنها دائماً بر سر مسائل مختلف با یکدیگر جر و بحث و دعوا دارند. همیشه جبهه جنگ را حفظ می کنند و اینطور نشان می دهند که به هیچ وجه تمایلی به ایجاد صمیمیت ندارند.

شاید احساس کنید که در رابطه شخصی شما قدری از تمام تیپ های متفاوت وجود دارد. همچنان که رابطه به جلو پیش می رود، طرفین دخیل نیز از نظر روحی و روانی رشد می کنند و بدیهی است که الگوی های رفتاری آنها با گذشت زمان تغییر می کند. به عنوان مثال در زمان بیماری و آسیب دیدگی ممکن است طبق الگوی والد و فرزند عمل کنید. همچنین اگر در رابطه خود تولد یک کودک پیش بیاید، ممکن است والدین طبق الگوی رفتاری کودکی در آشیانه عمل کنند.

ارتباط خوب و بد

هر ارتباطی که با دیگران برقرار می کنیم ابتدا به ساکن به منظور محافظت شخصی در برابر ناراحتی هاست. بسیاری از زوج ها تا زمانیکه مسئله ای پیرامون جدایی شان رخ ندهد، متوجه پیوند ناخودآگاهی که با یکدیگر دارند، نمی شوند. همه ما رشد می کنیم و به بلوغ فکری دست پیدا می کنیم. خواستهایمان به مرور زمان تغییر می کنند و نیاز داریم که رابطه مان نیز به مثابه آن عوض شده و با آن تغییرات سازگاری پیدا کنند.

مشکل اساسی زمانی ایجاد می شود که یک یا هر دوی طرفین احساس کنند نمیتوانند عواطف خود را به درستی به طرف مقابل بروز دهند و از الگوهای رفتاری استفاده می کنند که برای رابطه آنها تاریخ گذشته محسوب می شود.
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sun 16 Mar 2008 و ساعت 8:2 PM |
مردان موفق، موفقیتشان را مدیون همسر اولشان هستند و همسر دومشان را مدیون موفقیتشان
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Fri 14 Mar 2008 و ساعت 8:14 PM |

یكی از بزرگان حکایت کند /
اگر یک نفر نیمه شب چت کند /
و با فرد بیگانه صحبت کند /
و کم کم به چت کردن عادت کند /
و یک ساعتش را سه ساعت کند /
و هر شب به فردی محبت کند /
به افراد قبلی خیانت کند /
و با بی خیالی جنایت کند /
نه حدّ و حدودی رعایت کند /
و اچ آی وی ِ خویش مثبت کند /
و این قصه را پر حرارت کند /
برای رفیقش روایت کند /
چنانکه رفیقش حسادت کند /
و او هم رود نیمه شب چت کند /
و با فرد بیگانه صحبت کند /
و کم کم به چت کردن عادت کند /
و یک ساعتش را سه ساعت کند /
و هر شب به فردی محبت کند /
به افراد قبلی خیانت کند /
و با بی خیالی جنایت کند /
نه حدّ و حدودی رعایت کند /
و اچ آی وی ِ خویش مثبت کند /
و این قصه را پر حرارت کند /
برای رفیقش روایت کند /
چنانکه رفیقش حسادت کند /
و او هم رود نیمه شب چت کند /
.
.
.
.
... یعنی واقعا نشستی تا آخرشو خوندی؟
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Thu 13 Mar 2008 و ساعت 8:56 PM |
لره میپرسن چرا شبا که می خوای بخوابی لیوان خالی میذاری بالای سرت؟ میگه شاید شب بیدار شدم دلم نخواست آب بخورم. --- يه قزوينيه ميره آفريقا و يه بچه سياه پوست ورمي‌داره با خودش مياره. بهش ميگن اين رو واسه چي آوردي؟ ميگه اگه خدا قبول كنه واسه محرم و صفرآوردمش.------------------------ یک همیشه یک است . شاید در تمام عمرش نتواند بیشتر از یک عدد باشد اما بعضی اوقات می تواند خیلی باشد . یک نگاه . یک سرنوشت . یک خاطره . یک دوست. يک زندگي با تو.
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Thu 13 Mar 2008 و ساعت 8:33 PM |
 يه نفر ختنه ميكرده ازش مي پرسن چي شد كه اين كاره شدي ؟ ميگه : قرار بود دوبلر بشم نمي دونم چي شد كه دولبر شدم ---------------------- دوست دخترآدم مثل آدامسه 1:داشتن يه بسته آدامس بهتر از يه دونه ادامسه 2:فراموش نکن پايان هر آدامسي سطل زباله است پس براي هيچ آدامسي قيمت زيادي نده 3: آدامسه نيمه خورده کسي رو نخور 4: جويدن طولاني مدت آدامس جز بي مزه شدنش حاصلي نداره 5: حسرت آدامسي که دور انداختي نخور 6: ازدواج مثل قورت دادن آدامس ميمونه هيچ آدم عاقلي آدامسشو قورت نميده 
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Wed 12 Mar 2008 و ساعت 8:29 PM |
بر اساس جديدترين تحقيقات ، تنها 20% از مردها عقل دارند! ... مابقي همگي زن دارند
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Wed 12 Mar 2008 و ساعت 8:16 PM |
 تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد! وجود نازكت آزرده گزند مباد
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Tue 11 Mar 2008 و ساعت 0:25 AM |
آدم خوش معامله، شريك مال مردمه       آسوده كسي كه خر نداره --- از كاه و جوش خبر نداره

آفتابه خرج لحيمه          آمد زير ابروشو برداره، چشمش را كور كرد

آن ممه را لولو برد              آنانكه غني ترند، محتاج ترند

از اسب افتاده ايم، اما از نسل نيفتاده ايم     از اين امامزاده كسي معجز نمي بينه

از گدا چه يك نان بگيرند و چه بدهند                 - از گير دزد در آمده، گير رمال افتاد

اسب تركمني است، هم از توبره ميخوره هم ازآخور     -اسب را گم كرده، پي نعلش ميگرده

اگه خير داشت، اسمشو مي گذاشتند خيرالله     اگه ني زني چرا بابات از حصبه مرد !
اگه هفت تا دختر كور داشته باشه، يكساعته شوهر ميده !
اگه همه گفتند نون و پنير، تو سرت را بگذار زمين و بمير    

انگور خوب، نصيب شغال ميشه                 اول پياله و بد مستي 

از سه چيز بايد حذر كرد، ديوار شكسته، سگ درنده،زن سليطه       آدم  بدحساب،دوبار  ميده

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Tue 11 Mar 2008 و ساعت 0:16 AM |
چو با تخت منبر برابر شود
همه نام بوبکر و عمر شود
تبه گردد این رنج های دراز                                                                                                    نشیبی دراز است پیش فراز
کشاورز جنگی شود بی هنر
نژاد بزرگی نیاید به بر
رباید همی این از آن آن از این
ز نفرین ندانند باز آفرین
نهانی بتر ز آشکارا شود
دل مردمان سنگ خارا شود
بد اندیش گردد پدر بر پسر
پسر همچنین بر پدر چاره گر
شود بندهء بی هنر شهریار
نژاد بزرگی نیاید بکار
بگیتی نماند کسی را وفا
روان و زبانها شود پر جفا
از ایران و از ترک وز تازیان
نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان نه ترک و نه تازی بود
سخنها بکردار بازی بود
همه گنجها زیر دامن نهند
بمیرند و کوشش به دشمن نهند
مرا کاشکی این خرد نیستی
گر آگاهی روز بد نیستی
*****
بزرگان که از قادسی با منند
درشتند با تازیان دشمنند
گمانند کاین بیشه پر خون شود
ز دشمن زمین رود جیهون شود
ز راز سپهری کس آگاه نیست
ندانند کاین رنج کوتاه نیست
*****
ز شیرشتر خوردن و سوسمار
عرب را به جائی رسیده است کار
که تاج کیان را کند آرزو
تفو باد بر چرخ گردون، تفو
ز تازی ستمکارتر دیو نیست
یزدان پرستان، از این دیو باید گریخت

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sun 9 Mar 2008 و ساعت 7:28 PM |
گاهي به خاطر يك دستمال قيصريه را به آتش مي‌‏كشند.
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sun 9 Mar 2008 و ساعت 4:26 AM |
همه گربه ها در تاريكي خاكستري  اند
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sat 8 Mar 2008 و ساعت 3:15 PM |
چهل تا ايراني، همه سوار بر آخرين مدل ماشين، دم در سلماني صف كشيده بودند و غر مي‌زدند كه پس اين مردك چرا مغازه‌اش را باز نمي‌كند
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Fri 7 Mar 2008 و ساعت 6:23 PM |
قومی متفکرند اندر ره دین **** قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آن که بانگ آید روزی **** کای بیخبران راه نه آنست و نه این

اين قوم كه در پناه ريش آمده اند **** گرگند كه در لباس ميش آمده اند

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Thu 6 Mar 2008 و ساعت 8:16 PM |
در دل دوست به هر حيله رهی باید جست
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Thu 6 Mar 2008 و ساعت 7:53 PM |
شخصی همه شب بر سر بیمار گریست/ چون روز شد او بمرد و بیمار بزیست/ روز قدس مبارک
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Thu 6 Mar 2008 و ساعت 1:40 AM |
زرتشت چه جمله زيبايي ميگه :. ديگران رو ببخش نه بخاطر اينكه آنها سزاور بخشش تو هستند. بلكه فقط بخاطر اينكه تو سزاوار آرامشي
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Wed 5 Mar 2008 و ساعت 7:12 PM |
حوادث انسانهاي بزرگ را متعالي و آدمهاي کوچک را متلاشي ميکند.
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Wed 5 Mar 2008 و ساعت 6:46 PM |
حقيقت انسان به آنچه اظهار مي کند نيست، بلکه حقيقت او نهفته درآن چيزي است که از اظهار آن عاجز است بنابراين اگر خواستي او را بشناسي نه به گفته هايش, بلکه به نا گفته هايش گوش كن
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Mon 3 Mar 2008 و ساعت 2:2 PM |
بگذاریدوبگذرید ببینیدو دل مبندید چشم بیاندازید و دل مبازید که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sun 2 Mar 2008 و ساعت 1:46 AM |

دل من دير زمانی است كه می پندارد

دوستی نيز گلی است

مثل نيلوفر و نازساقه ترد ظريفی دارد .

 بی گمان سنگدل است آنكه روا می دارد

جان اين ساقه نازك را  دانسته

 بيازارد ! 

در زمينی كه ضمير من و توست ،

از نخستين ديدار ،

هر سخن ، هر رفتار ،

دانه هايی است كه می افشانيم .

برگ و باری است كه می رويانيم

آب و خورشيد و نسيمش « مهر » است

 گر بدانگونه كه بايست به بار آيد ،

زندگی را به دل‌انگيزترين چهره بيارايد .

آنچنان با تو در آميزد اين روح لطيف ،

كه تمنای وجودت همه او باشد و بس .

بی‌نيازت سازد ، از همه چيز و همه كس .

 زندگی ، گرمی دل های به هم پيوسته ست

تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست .

 در ضميرت اگر اين گل ندميده است هنوز ،

عطر جان‌پرور عشق

گر به صحرای نهادت نوزيده است هنوز

دانه ها را بايد از نو كاشت .

آب و خورشيد و نسيمش را از مايه جان

خرج می بايد كرد .

رنج می بايد برد .

دوست می بايد داشت !

 با نگاهی كه در آن شوق برآرد فرياد

با سلامی كه در آن نور ببارد لبخند

دست يكديگر را

بفشاريم به مهر

جام دل هامان را

مالامال از ياری ، غمخواری

بسپاريم به هم

 

بسراييم به آواز بلند :

- شادی روی تو  ای ديده به ديدار تو شاد

 

باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست

تازه ،

        عطر افشان

                   گلباران باد

 

                               فريدون مشيري

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sun 2 Mar 2008 و ساعت 0:39 AM |
راهرو گر صد هنر دارد توکل بايدش
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sat 1 Mar 2008 و ساعت 7:35 PM |
گاهي بساط عيش خودش جور ميشود.............گاهي به صد سلسله ناجور ميشود
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sat 1 Mar 2008 و ساعت 5:32 AM |
كون تنگ مايه ننگ. كون گشاد مايه نشاط
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sat 1 Mar 2008 و ساعت 4:3 AM |
هیچ کس نمی‌تواند آزاد باشد مگر وقتی‌که همه از آزادی برخوردار باشند.
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sat 1 Mar 2008 و ساعت 1:13 AM |
چه خوب شد که انقلاب شد، که ظلم برچیده شد، و عدل برقرار شد. خفقان رفت و آزادی آمد.
چه خوب شد که شاه رفت، شاه خائن، که نوکر بیگانه و دشمن مردم بود. شاهی که فکر می‌کرد در همه چیز صاحب‌نظر است، صلاح مردم را بهتر از خودشان می‌داند، صدای مخالف را باید در حلقش خفه کرد تا به گوش مردم نادان نرسد...
چه خوب شد که پهلوی رفت، که بساط حکومت مادام‌العمر برای همیشه جمع شد، که قانون ظالمانه‌ی سربازی که رضاخان به تقلید از اجنبی و برای کنترل کردن مردم وضع کرده‌بود دیگر وجود ندارد.
چه عالی شد که مردم دیگر مجبور نیستند طبق خواسته‌ی حکومت لباس بپوشند، مجبور نیستند طبق تجویز حاکمیّت با هم رابطه داشته‌باشند، مجبور نیستند از خانه که بیرون می‌روند نگران باشند که پلیس چه کارشان خواهدکرد. چه خوب که حریم افراد حرمت دارد.
چه خوب که مردم دیگر از دولت نمی‌ترسند، بلکه دولت از مردم واهمه دارد.
چه خوب که با اکثر کشورهای دنیا دشمنی آشکار یا پنهان داریم؛ آنها همه بد هستند. ما همه خوبیم.
چه خوب که دیروز ذلیل بودیم و امروز عزیزیم. دیروز مثل نوکرشان بودیم که بدون ویزا به مملکت‌شان می‌رفتیم، امروز ویزا می‌خواهیم و نمی‌دهند.
چه خوب که دهان آمریکا را صاف کردیم و هیچ غلطی نتوانست بکند و نمی‌تواند هم. چه خوب که در دنیا یاور مظلوم و دشمن ظالم هستیم. چه خوب که نژادپرست نیستیم.
چه خوب که تمامیت ارضی‌مان را حفظ می‌کنیم و حتّی به گستراندنش هم می‌اندیشیم، امّا این یکی بین خودمان بماند.
چه خوب که آپولو هوا می‌کنیم و انرژی هسته‌ای داریم. به مصیبتش می‌ارزید.
چه خوب که طبقه‌ی ممتازی که پاسخگوی هیچ کس نباشد، دیگر نداریم. ثروت‌اندوزان قدرتمندی که مردم را خوار می‌شمردند، یا فرار کردند یا اعدام شدند. دیگر وجود ندارند.
چه خوب که آن بنیادهای طاغوتی فرو ریختند و به جای آنها بنیاد شهید و بنیاد مستضعفان داریم.
چه خوب که چیزهایی برای صادر کردن داریم و چه خوب چیزهایی برای صادر کردن داریم: نفت و بنیادگرایی. هم خودمان مصرف می‌کنیم و هم به بقیه می‌فروشیم.
چه خوب که دولت پاسخ‌گوی مردم است، قانون‌ها شفّافند و در دسترس همگان.
چه خوب که اسرائیل را به رسمیت نمی‌شناسیم و فلسطین را حمایت می‌کنیم. برای آینده‌ی فلسطین هم برنامه‌ریزی کرده‌ایم.
چه خوب که داد زدیم، داد زدن را چه خوب یاد گرفتیم. آنها چه می‌گویند؟ صدایشان را نمی‌شنویم.
چه خوب که دیروز اسیر بودیم و امروز آزادیم، رسانه‌های آزاد داریم، اقتصاد آزاد داریم، هوای آزاد داریم و سقوط آزاد.
چه خوب که حکومت علوی داریم، که منتقدش را مجال می‌دهد، مخالفش را نمی‌کشد، و به مجیزگویی محتاج نیست.
چه قدر ما خوبیم. چرا ما این قدر خوبیم؟ ما کی به این خوبی شدیم؟ از بدو خلقت. خدا خاک ما را با گلاب گل کرد.
چه کردیم ما. دنیا هنوز متعجّب است. ما را نمی‌فهمند. ما از زمانه‌مان فراتریم. ارزش ما فردا معلوم می‌شود و هر فردایی را فردایی‌ست، تا فردای قیامت.
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Fri 29 Feb 2008 و ساعت 9:2 PM |
از کرامات شیخ ما این است شیره را خورد و گفت شیرین است
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Fri 29 Feb 2008 و ساعت 7:13 PM |
دهقان فداکار پير شده ، فداکاريش تموم شده ، چوپان دروغگو عزيز شده ، شنگول و منگول گرگ شدن ،کبري تصميم گرفته دماغش رو عمل کنه ، روباه با کلاغ دستشون توي يه کاسه شده ، حسنک رفته شهر دنبال کار ولي معتاد شده ، ما ايراني ها چمون شده؟؟؟؟
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Fri 29 Feb 2008 و ساعت 5:39 PM |
چو بد كردي مباش ايمن زآفات كه واجب شد طبيعت را مكافات
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sun 24 Feb 2008 و ساعت 4:44 PM |
در دیاری که در آن نیست کسی یار کسی
کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sun 24 Feb 2008 و ساعت 2:14 PM |
من ستايشگر معلمي هستم که انديشيدن را به من بياموزد نه فقط انديشه ها را.
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sun 24 Feb 2008 و ساعت 1:56 PM |
Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sat 23 Feb 2008 و ساعت 1:22 AM |
کیه اون که توی سینش نفسه بهارو داره
تو کلام مهربونش لطف قصه هارو داره
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Thu 21 Feb 2008 و ساعت 3:59 PM |

Up