تبليغاتX
من اینجا چه می کنم؟
روزگار غريبي ست نازنين ....

دهانت را مي بويند مبادا كه گفته باشي دوستت دارم 

  روزگار غريبي ست نازنين   و عشق را كنار تيرك راه بند  تازيانه مي زنند

عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد  در اين بن بست كج و پيچ سرما

آتش را به سوخت بار سرود و شعر  فروزان مي دارند.

به انديشيدن خطر مكن .

روزگار غريبي ست نازنين.

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Mon 18 Feb 2008 و ساعت 1:27 AM |
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sun 17 Feb 2008 و ساعت 4:23 PM |
مي دوني اگه صخره و سنگ تو مسيره رودخانه ي زندگيت نباشه صداي آب اصلا قشنگ نيست؟
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sun 17 Feb 2008 و ساعت 2:53 PM |
پسرها و ديدگاهشون از زندگي اجتماعي در سنين مختلف
سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، هر رو از بر تشخيص ميدن . اول بدبختي
سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ... از قيافه خودشون بدشون مي ياد
سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن
سن 17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند مي خونن ... يادش به خير اون روزها که تکنو نبود راک ن رول مي خوندن
سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ آخ ...آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه
سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تيز ميشن ... ابي گوش ميدن
سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده
سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل مي شن
سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن
سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه
سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت
سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نيست
سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم ... افتخار ميدين غلامتون باشم ؟
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم
------------------------------------------------------------------------
دخترها و ديدگاهشون از زندگي اجتماعي در سنين مختلف
سن 14 سالگي : تا پارسال هر کي بهشون مي گفت چطوري؟ ميگفتن ... خوبم مرسي ... حالا ميگن مرسي خوبم
سن 15 سالگي : هر کي بهشون بگه سلام ... ميگن عليک سلام ... نقاشيشون بهتر ميشه » بتونه کاري و رنگ آميزي
سن 16 سالگي : يعني يه عاشق واقعيند ... فردا صبح هم ميخوان خودکشي کنن ... شوخي هم ندارن
سن 17 سالگي : نشستن و اشک مي ريزن ... بهشون بي وفايي شده ... کوران حوادث
سن 18 سالگي : ديگه اصلا عشق بي عشق ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کنن
سن 19 سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست
سن 20 سالگي : نه , نه ... اون منو نمي خواست آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره ... مي دونم
سن 21 سالگي : فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ، فقط
سن 22 سالگي : خوش تيپ باشه ، پولدار باشه ، تحصيلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چي نباشه
سن 23 سالگي : همهء خواستگارا رو رد مي کنن
سن 24 سالگي : زياد مهم نيست که چه ريختييه يا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه
سن 25 سالگي : اااااااه ، پس چرا ديگه هيچکي نمي ياد... هر کن ميخواد باشه ، باشه
سن 26 سالگي : يه نفر مي ياد ، همين خوبه ، بله
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sat 16 Feb 2008 و ساعت 8:1 PM |
خيلی سخته دل گسستن دل بريدن دل شكستن
سخته تكرار هی تكرار رفتن اما نرسيدن
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sat 16 Feb 2008 و ساعت 4:32 AM |
توی این عالم و آدم
چرا هیچ کس فکر  کس نیست
توی این باغ پر از گل
چرا غیر خار و خس نیست
آخرین سکوت دلگیر
پس چرا شکستنی نیست
چرا این زنجیر ظلمت
از کفم گسستنی نیست
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sat 16 Feb 2008 و ساعت 4:26 AM |
پنج تلاش بيهوده در زندگي : 1_ گدايي در اصفهان 2_مطربي در قم 3_ شالي کاري در قزوين 4_انسان شناسي در اردبيل 5_ تشخيص هويت در رشت
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Fri 15 Feb 2008 و ساعت 8:32 PM |
اگر مي خواهي ارزشت را نزد خدا بداني، ببين ارزش خدا نزد تو در وقت گناه چقدر است.
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Fri 15 Feb 2008 و ساعت 8:20 PM |
http://www.docstoc.com/uploads/bulkupload.aspx

www.scribd.com

 www.persiangig.com

 http://syazdani.gigacities.net/ghani_faghir.pps

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Fri 15 Feb 2008 و ساعت 6:0 PM |
هميشه دليل شادي كسي باش نه قسمتي از شادي او، و هميشه قسمتي از غم كسي باش نه دليل غم او                                                                                                                                  خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي كند ديگران را خوشبخت سازد
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Thu 14 Feb 2008 و ساعت 1:27 AM |
ميدوني رابطه 2تاچشم چه جوريه؟باهم پلک ميزنن..باهمحرکت ميکنن..با هم گريه ميکنن..با هم مي خندن ..با هم ميبينن ..باهممي خوابن..وتا اخر عمر باهم هستن..گرچه هيچ وقت همو نميبينن ..دوستي هم همين جوريه...زندگي بدون دوست جهنمه
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Wed 13 Feb 2008 و ساعت 4:15 PM |
به راه باديه رفتن به از نشستن باطل
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Wed 13 Feb 2008 و ساعت 3:18 AM |
زرتشت ميگه : ديگران رو ببخش نه بخاطر اينكه انها سزاور بخشش تو هستند بلكه فقط بخاطر اينكه تو سزاوار آرامشي
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Mon 11 Feb 2008 و ساعت 7:19 PM |
مرغ زيرك چون به دام افتد، تحمل بايدش
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sun 10 Feb 2008 و ساعت 1:40 AM |
پار بودي حيدر و امسال گشتي حيدرک
سال ديگر گر بماني قطب دين حيدر شوي
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sat 9 Feb 2008 و ساعت 2:35 PM |
خدا برف را به اندازه بام میده  -خریت ارث نیست بهره خداداده‌س
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sat 9 Feb 2008 و ساعت 2:14 AM |
اهل دانشگاهم رشته ام علافي‌ست جيب‌هايم خالي ست پدري دارم حسرتش يك شب خواب! دوستاني همه از دم ناباب و خدايي كه مرا كرده جواب. اهل دانشگاهم قبله‌ام استاد است جانمازم نمره! خوب مي‌فهمم سهم آينده من بي‌كاريست من نمي‌دانم كه چرا مي‌گويند مرد تاجر خوب است و مهندس بي‌كار وچرا در وسط سفره ما مدرك نيست! ((چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد)) بايد از آدم دانا ترسيد! بايد از قيمت دانش ناليد! وبه آنها فهماند كه من اينجا فهم را فهميدم من

شخصی را به جهنم می بردند . در راه بر می گشت و به عقب خیره می شد . ناگهان خدا فرمود : او را به بهشت ببرید . فرشتگان پرسیدند چرا ؟ پروردگار فرمود : او چند بار به عقب نگاه کرد ... او امید به بخشش داشت

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Fri 8 Feb 2008 و ساعت 8:29 PM |
زندگی مثل دوچرخه سواری می مونه ..واسه حفظ تعادلت هميشه بايد در حركت باشي
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Fri 8 Feb 2008 و ساعت 8:26 PM |
روزی، وقتی هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه، وقتی در حال گریه کردن بود یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟ هیزم شکن گفت که تبرم توی رودخونه افتاده. فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت. آیا این تبر توست؟ هیزم شکن جواب داد: نه. فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید که آیا این تبر توست؟ دوباره، هیزم شکن جواب داد : نه. فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبر توست؟ جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد. یه روز وقتی هیزم شکن داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی آب.هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟ هیزم شکن جواب داد:اوه فرشته، زنم افتاده توی آب. فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید : زنت اینه؟ هیزم شکن گفت: آره. فرشته عصبانی شد و گفت :تو تقلب کردی، این نامردیه. هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من، منو ببخش. سوء تفاهم شده. میدوونی، اگه به جنیفر لوپز "نه" میگفتم تو میرفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی. و باز هم اگه به کاترین زتاجونز "نه" میگفتم تو میرفتی و با زن خودم می اومدی و من هم میگفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره.

نکته اخلاقی: هر وقت یه مرد دروغ میگه به خاطر یه دلیل شرافتمندانه و مفید می باشد
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Fri 8 Feb 2008 و ساعت 6:31 PM |
اگر چه کشتی ها در لنگر گاه در امانند ولی آنها برای اینکار ساخته نشده اند
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Thu 7 Feb 2008 و ساعت 7:14 PM |
مزایای تهران

*درتهران برويد، در تاکسی نظرات سياسی تان را بگوييد، در کوه برقصيد، اما برای ملاقات با نامزدتان بايد به يک خانه خلوت برويد.

*تهران تنها شهری است که در آن دو نفر روی دوچرخه می نشينند، چهار نفر روی موتورسيکلت می نشينند، شش نفر توی ماشين می نشينند، ۲۵ نفر توی مينی بوس می نشينند و ۶۰ نفر سوار اتوبوس می شوند!

*تهران تنها شهری است در دنيا که پياده ها حتما از وسط خيابان رد می شوند، اتومبيل ها حتما روی خط عابر پياده توقف می کنند و موتورسيکلت ها حتما از پياده رو عبور می کنند!

*تهران تنها شهر دنياست که در آن هميشه همه چراغ ها قرمز است، اما هر کس دوست داشت از آن عبور می کند!

*در تهران از همه جای ماشين ها صدا در می آيد، جز از ضبط صوت آنها!!!!

*در تهران هيچ جای زنها معلوم نيست، با اين وجود مردها به همه آن جاهايی که ديده نمی شود هم نگاه می کنند!!!!

*همه در خيابان ها و پارک ها با صدای بلند با هم حرف می زنند، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند!!

*تهران تنها شهری است در دنيا که همه صحنه های فيلمهای بزن بزن را در خيابان های شهر می توانيد ببينيد، اما تماشای اين فيلمها در سينما ممنوع است!!

*ماشين ها در کوچه های تنگ با سرعت ۷۰ کيلومتر حرکت می کنند، در خيابانها با سرعت ۲۰ کيلومتر حرکت می کنند و در بزرگراهها پارک می کنند تا راه باز شود!!!

*و تهران تنها شهری است در دنيا که در شمال شهرمردم در سال ۳۰۰۸ ميلادی زندگی می کنند و در جنوب شهر در سال ۷۰ هجری قمری !!!!!!!!!!
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Thu 7 Feb 2008 و ساعت 6:52 PM |
سه چيز در زندگي هيچگاه باز نمي گردند: زمان، کلمات و موقعيت ها. سه چيز در زندگي هيچگاه نبايد از دست بروند: آرامش، اميد و صداقت. سه چيز در زندگي هيچگاه قطعي نيستند: رؤيا ها ، موفقيت و شانس . سه چيز در زندگي از با ارزش ترين ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان

در نبرد بين انسانهاي سخت و روزهاي سخت - اين انسانهاي سخت هستند که مي مانند نه روزهاي سخت

 هيچ وقت از خدا نخواه که همه ي دنيا مال تو باشه ... هميشه از خدا بخواه کسي که همه ي دنياي توست مال کسي ديگه نباشه

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Wed 6 Feb 2008 و ساعت 5:5 PM |
 زندگي درک همين امروز است فهم ناداني هاست ظرف امروز پر از بودن توست.. شايد اين خنده که امروز دريغش کردي ... آخرين فرصت همراهي ماست
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Tue 5 Feb 2008 و ساعت 8:28 PM |
 پول، به عقلا خدمت می کند و بر احمقان حکومت

بهتر است آدمی طرف حسادت مردم واقع شود تا طرف ترحم آنها

صاعقه به قلل بزرگ اصابت می کند

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Tue 5 Feb 2008 و ساعت 7:52 PM |
در زندگی ثروت حقیقی مهربانی است ، و بینوایی حقیقی خودخواهی

زنان تحصيلكرده همسران خوبي از آب در مي آيند , زيرا براي اينكه توضيح بدهند كه چرا غذا شور يا بيمزه شده است كلمات بيشتري در اختيار دارند.

هم رنگ دیگر کسان شدن ، باور هیچ کدام از بزرگان نبوده است .

در سرزمین هرز سرشاخه های سبز نمی روید

همای بخت بر شانه ات نخواهد نشست مگر آنکه شانه ای به گستره و پهنای کوهستان داشته باشی .

برترین دانش ها یزدان پرستی است .

زندگی من مجموعه ای از درسهایی است که به آن نیاز دارم، درسهایی با نظم و ترتیب تمام در زندگی ام روی می دهد-------ما در زندگی مرتبا با درسهای تازه ای روبرو می شویم و تا زمانی که درسی را یاد نگیریم مجبور به گذراندن دوباره آن هستیم

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Tue 5 Feb 2008 و ساعت 7:46 PM |
حقیقت های ملموس خیلی لذت بخش تر از رویاهای توخالی اند
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Tue 5 Feb 2008 و ساعت 7:25 PM |
پولدار :1-اگر در مجلسي غذا نخورد مي گويند : يا رژيم دارد يا غذاها باب طبعش نيست.
2-اگر لباسش كوتاه و بي قواره باشد مي گويند : معلوم نيست از كدام بوتيك خريده-    
اگر پياده راه برود مي گويند : كار عاقلانه اي ميكنه پياده روي براي سلامتي بدن لازمه3    
4-اگر تند تند غذا بخورد مي گويند : ببين چه كار واجبي داره كه اينقدر عجله مي كنه.
5-اگر از اداره بيرون كنند مي گويند : چون مداخلش و عايداتش زياد بود حسودها برايش زدند.
6-اگر از خونه بيرون نياد مي گويند : احتياجي نداره حالا استراحت مي كنه.
7-اگر بميرد مي گويند ؟
بی پول :1- اگر در مجلسي غذا نخورد مي گويند : بيچاره عادت نداره غذاهاي خوب بخوره.
2- اگر لباسش كوتاه و بي قواره باشد مي گويند : نيگاش كن ، لباس به تنش زار مي زنه.
3-اگر پياده راه برود مي گويند : جون سگ داره اين همه راه رو مي خواد پياده بره.
4-اگر تند تند غذا بخورد مي گويند : انگار از قحطي برگشته.
5-اگر از اداره بيرون كنند مي گويند : دزدي كرده.
6-اگر از خونه بيرون نياد مي گويند : لش تن پرور حال كار هم نداره.
7-اگر بميرد مي گويند : خدا بيامرزدش
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Mon 4 Feb 2008 و ساعت 3:55 PM |
اي دل اندر بند ذلفش از پريشاني منال          مرغ زيرك چون به دام افتد تحمل بايدش
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Mon 4 Feb 2008 و ساعت 0:13 AM |
تا ابله در جهان است٬ مفلس در امان است
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sun 3 Feb 2008 و ساعت 10:21 PM |
حقيقت ان چيزي نيست كه گفته يا نوشته می شود -حقيقت ان چيزي است که سعی می شود  پنهان گردد
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sun 3 Feb 2008 و ساعت 10:17 PM |
در بگشاييد
شمع بياريد
عود بسوزيد
پرده به يك سو زنيد از رخ مهتاب
شايد اين از غبار راه رسيده
آن سفرى همنشين گمشده باشد
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Fri 1 Feb 2008 و ساعت 1:35 AM |

لوييزه فيروز آمريکايي از نيم قرن پيش، ايران را به عنوان خانه خود برگزيده است.

لوييزه که هم‌اکنون هفتادو‌پنج سال دارد، در بخش شمال غربي ايران، يك مزرعه پرورش اسب را مديريت مي‌کند. او در دهه 1950 به تهران آمد تا با يک جوان‌ اشراف‌زاده ايراني ازدواج کند، اما با آغاز انقلاب اسلامي ايران در سال 1979 و به دنبال آن هشت سال دفاع مقدس، وضعيت‌ اشرافي‌ خانواده همسرش به طور كل تغيير کرد و فيروز با مشکلات و سختي‌هاي مالي روبه‌رو شد و مدتي را هم به دلايلي در زندان گذراند.

اما وي در دنياي سوارکاري، به خاطر آشناي با سبک مسابقات اسب‌سواري غربي و کار در زمينه پرورش سنتي اسب، توانست براي خود شهرتي به دست آورد. اين زن هيچ علاقه و تمايلي به سياست آمريکا در خاورميانه ندارد و مي‌گويد: حمله آمريکا به ايران به بهانه برنامه هسته‌اي براي منطقه مخاطره‌انگيز است.

دوستان غربي‌اش احتمالا گمان مي‌کنند، او احمق است که در کشوري زندگي مي‌کند که به شدت مخالف آمريکاست، اما فيروز مي‌گويد كه هيچ تأسفي از با بت آمدن به ايران ندارد و ممكن نيست که بخواهد داوطلبانه اين كشور را ترک کند.
او ادامه مي‌دهد: من مدت‌هاست که ديگر گمان نمي‌کنم که يک آمريکايي هستم و احتمالا اگر مي‌خواستم در اين وضعيت و تنها در آمريکا زندگي کنم، بسيار مي‌ترسيدم. من خيلي آدم‌ها را از دست دادم، ولي سبک زندگيشان را نه.

لوييزه همچنين با ‌اشاره به خاطرات گذشته خود از واقعه گروگان‌گيري در سفارت آمريکا در ايران در سال 1979 که به وخامت روابط آمريکا با ايران تا به امروز انجاميده است، مي‌گويد: پس از آن با جنگ با عراق روبه‌رو شديم که يکي از موشک‌هاي عراقي به بام خانه‌مان برخورد کرد؛ آن زمان دوران سختي بود و بمب‌ها بر همه جا فرود مي‌آمد.

او و همسرش پذيراي ميهمانان خود از کارداران گرفته تا نويسندگان و کاوشگران غربي بودند که با سقوط شاه تحت حمايت آمريکا، يعني محمدرضا پهلوي و پيروزي انقلاب تا مدتي به خاطر نسبتش با خانواده قاجار به دردسر افتادند. حتي او به مدت سه هفته و همسرش «نارسي» سه ماه زنداني شدند و برخي از اقوام شوهرش که اموال خود را مصادره شده ديدند، از ايران گريختند.

فيروز سه فرزند دارد که يکي از پسرانش، عکاس ارشد رويترز در ايران است.

فيروز مي‌گويد: با فروختن جواهرات و نقره‌جاتش تلاش کرده است که به زندگي خود ادامه دهد. او ادامه مي‌دهد که احساس جواني مي‌کند و مي‌پرسد: شما چند نفر را سراغ داريد که دو دوران زندگي را با هم گذرانده باشند؟

وي در سال 1994 همسرش را از دست داد و از آن زمان در يک روستاي ترکمني، با پنج سگ و 45 اسب به اداره مزرعه‌اش مشغول است. لوييزه که در مزرعه‌اي واقع در ويرجينيا به دنيا آمده، علاقه‌اش به اسب‌ها را با خود به ايران آورده و هم‌اکنون نيز مدرسه اسب‌سواري داير کرده و به پرورش اسب‌هاي بومي ناحيه خزر و ترکمن مي‌پردازد. خانه راحت ولي ساده او با کتاب‌ها، قاليچه‌هاي ايراني و تصاويري از اسب‌ها پر شده است.

زماني ‌که شرکت‌هاي آمريکايي، مي‌كوشيدند تا او و ديگر دانشجويان را با طرح‌هاي بيمه بازنشستگي فراوان خود وسوسه کنند، او تصميم به ترک آمريکا گرفت. او در اين باره مي‌گويد: از اين مورد منزجر بودم و حالا هيچ برنامه خاصي براي بازنشستگي ندارم، چرا كه دوران خوبي را پشت سر گذاشته‌ام.

وي شاهد دو جلوه متفاوت از ايران بوده است؛ يعني از حکومت سلطنتي متحد با آمريکا تا يک حکومت اسلامي که آمريکا را شيطان بزرگ معرفي کرده است
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Thu 31 Jan 2008 و ساعت 0:44 AM |
آدمو خر بوس کنه 1000 دفعه بهتر از اینه که آدمو با یه بوس خر کنن
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sun 27 Jan 2008 و ساعت 8:49 PM |
زندگی به ما آموخته که عشق در نگاه خیره به یکدیگر نیست، بلکه در یک سو نگریستن است
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Fri 25 Jan 2008 و ساعت 2:31 AM |
 ازکسي که دوستش داري ساده دست نکش شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبورنکن چون شايد هيچ وقت هيچ کس تورو مثل اون دوست نداشته باشه
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Wed 23 Jan 2008 و ساعت 7:31 PM |

Up