تبليغاتX
من اینجا چه می کنم؟
الهى! در دلم نورى بيفروز. كه باشد مونس شب هاى تارم
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sat 17 May 2008 و ساعت 7:28 PM |
بیدلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sat 17 May 2008 و ساعت 7:27 PM |
اگرپسری بر ضد دخترها حرفی زد بدونید

ازهمه بیشتر دنبال دخترهاست و براشون له له میزنه!!


حکایتش حکایت همون گربه هست که دستش به گوشت نمیرسید می گفت پیف پیف بو می ده!


تا حالا صد تا دخترسر کارش گذاشتند و حالشو گرفتند !


تا حالا هر چی التماس کرده دخترای ناز ایرونی که سهله یه وزغ ماده هم تحویلشون نگرفته!!


توی دانشگاه نمره های ماکزیمم دخترا رو دیده و برای اینکه کسی نفهمه آی کیوش در حد کلوخه مجبوره بشینه برای دخترا حرف در بیاره


تو خونه همش به خاطر شلخته بودنش (مخصوصا موها و دماغ ) و تمیزی و خوشتیپی خواهرش مدام زدند تو سرش


از اینکه با صد نوع مدل موی مختلف و خط ریشای عجیب غریب نمیتونه قیافه مثل اژدهاشویه کم شبیه آدما بکنه به دخترای ایرونی که با آرایش زیباتر میشند حسودی می کنه


می بینه یک نفر تو دنیا پیدا نمیشه که فقط یه بار منتشو بکشه و باید یه عمر ناز کش باشه


می بینه خیلی از مردا و پسرای اطرافش (وحتی خودش) حاضرند با اشاره یه خانم همه چی شونو فدا کنند اون وقته که یه جاش به شدت میسوزه
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sat 17 May 2008 و ساعت 6:56 PM |
چه کسی میخواهد من و تو ما نشویم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sat 17 May 2008 و ساعت 2:30 PM |

تا که بودیم نبودیم کسی           کشت ما را غم بی همنفسی

تا که رفتیم همه یار شدند             خفته ایم و همه بیدار شدند

 قدر آئینه بدانیم چو هست       نه در آن وقت که اقبال شکست

+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sat 17 May 2008 و ساعت 3:2 AM |
روزگار آینه را محتاج خاکستر کند
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sat 17 May 2008 و ساعت 3:0 AM |
خسته ام از لبخند اجباری خسته ام از حرفای تکراری
خسته از خواب فراموشی زندگی با وهم بیداری 
حقیقت پیش رومون بود ولی باور نمیکردیم
همینه روز روشن هم پی خورشید می گردیم
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sat 17 May 2008 و ساعت 2:50 AM |
آن چه به پروردگار مديونيم , دوست داشتن ديگران است
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Sat 17 May 2008 و ساعت 2:44 AM |
در مکتب ما رسم فراموشی نیست ... در مسلک ما عشق هم آغوشی نیست
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Fri 16 May 2008 و ساعت 4:27 PM |
با خدا باش و پادشاهی کن
بی خدا باش و هر چه خواهی کن
+ نوشته شده توسط saman yazdani در Fri 16 May 2008 و ساعت 4:26 PM |